صدای زخم داشت باد
بوی خون
پیراهن تو
و تکه تکه
افتادن نفس از دهان
از خیابان
از حادثه بازگشته بودیم
وقتی که یکی
میان ما کم بود
بندهای سیاه و
پوتینی که پایت را می پوشد
تنت را باید به آرم ها
سرت را به کلاه بدهی
به لباس هایی که در تو ارتشی شده اند
فکر می کنی:
جوانی پیازی ست که روییده در تنت
ریشه می کند
جوانه می زند
پوست می اندازد
و کسی از لای پوسته هایش بیرون می آید
به من نگاه کن
که ارتفاع خودم را بلندتر می بینم
بدنم را برده ام سربازی
قلبم را
در انضباط روزها پنهان کرده ام
و خونم می داند
باید به تفنگ
رژه در عصرها
فریاد شعارها عادت کرد
تو را دوست دارم
جوانی آرام شده در زمان
بتکان خودت را در نفس هایم
میان قدم هایم
سرود ملی کشورم را لب خوانی کن
................
تهران / پادگان 01 ارتش /عید 1391
باید دفتر را بر می داشتم
کلمات را شکل اعتراف می ریختم
صندلی می نشست
وَ من ، یازجویی میان سطرها :
من اعتراف می کنم
به لب های زخمی معشوق ، و شکست عشقی در گلو
من اعتراف می کنم که پرچم
احساسی ساده بود میان سه رنگ
یکی برای خون ، گودال هایی در عمق خاک
یکی برای صلح ، پرواز پرنده ای بی صدا
و دیگری ، آن که خیابان آمد
آن که رقصید ، آن که آزاد بود ، آن که می خواست
آن که .......
کودتا
دست های سنگینی داشت
او که می برد و نمی آورد
او که سوراخ می کرد و خونی جاری نمی شد
او که کفش هایم را جا گذاشت
در جاده ای مه آلود
............................
لب های تو زخمی ترند از این خاک
معشوق من
شکسته در تو درختی
وَ پوست می داند
گذشتنِ سایه ی چاقو را
آب ، که باید ریشه هایت می شد
پستان هایت را خشک کرده
دویده هر جا خون
می مَکد، تکه های تنت را
بگذار
زخمِ لب هایِ تو باشم
بگذار
کمرنگ نشود بوسه
وقتی که عشق هم
چمدانش را آرام
از سینه یِ ما بیرون می کشد
اذر1390
............
نشسته بر پیشانی و موجِ موها
پاروهایِ گُر گرفته و بام ها
تصویری که آسمان را
خالی نمی کند از تکان دادن لباسش
جای کفش ها
دوست دارم چکمه باشم
دوست دارم که زمین
چنگ بزند خودش را
آدمکی برفی بسازد پشت پنجره
گوشه ای که هیچ نبضی به گوش نمی رسد
هوا را
گرم کنم در لباسم
اتاق را
در شعله هایِ آبیِ آتش
وَ با برف نشسته بر سقفِ ماشین ها ، شانه ها
از زندگی در شهری شلوغ بگویم
از آدم ها و آب گرفته گی کوچه ها
دِل
همین وقت هاست که خنک می شود
همین وقت هاست که راضی ست
گوشه ای از دنیا
طبیعت برایش ساز دهنی بزند
پاک شود
هرچه پاییز است روی زمین
هرچه گیاه
که رختخوابی سفید به تن کرده