سوال: آقای حسنلو لطف کنید معرفی کاملی از خودتون ، آثار و فعالیتهای ادبیتون برای اعضای صفحه ی با شاعران امروز داشته باشید.
جواب: اگر بخواهم خودم را معرفی کنم شاید بهتر است از دوره ای از ادبیات ایران حرف بزنم که وبلاگ نویسی در ایران در حال گسترش بود. من آن زمان ها هجده نوزده سال داشتم و به تازگی هم جذب شعر شده بودم. در نوزده سالگی ام چندتایی غزل و شعرهای وزن دار نوشتم و بعد خیلی سریع از این نوع شعرنویسی فاصله گرفتم. من در همان روزهای بیست سالگیم سعی کردم کتاب های زیادی را در حوزه نقد و شعر بخوانم و همین موضوع باعث شد شناخت نسبی ای از شعر ایران پس از نیما داشته باشم. فکر می کنم سال 1384 بود که وبلاگی راه اندازی کردم. آن وبلاگ برای من دریچه ای بود برای ارتباط با دنیای بیرون و آشنایی با بسیاری از شاعرانی که به دیدگاه من همه مان برهم تاثیرات به سزایی گذاشتیم. این نوع زیست جدید در کنار آنها برایم وجدآور بود و باعث پیشرفتم هم شد. شاید بهتر است بگویم در طی سال های 84 تا 89 واقعا دوران اوج بود برای بسیاری از وبلاگ نویسان که عمدتا سروکارمان با متن بود و مسائل حاشیه ای دیگر کمتر مورد توجه قرار می گرفت. در آن سال ها دانشجو بودم، در دانشگاه شهید بهشتی ( دانشگاه ملی سابق ) رشته ریاضیات کاربردی می خواندم. مهمترین تفریح و شاید دغدغه من در آن سال ها شعر بود. در تهران به جلساتی که در کانون ادبیات ایران برگزار می شد رفت و آمد زیادی داشتم. خیلی ها آنجا می آمدند، با مرحوم بابک اباذری هم همان جا بود که آشنا شدم. در سال 87 بود که فکر می کنم اولین بار بابک را دیدم. مدتی طول کشید تا با هم صمیمی تر شدیم. حتی همان جلسات کانون هم برای من خیلی مهم و اثرگذار بود. در آن جلسات واقعا نقد شعر انجام می شد و همین نوع نگاه به شعر از همان ابتدا مرا که کلا موجود سخت گیری بودم سخت گیرتر هم بار آورد. به نظر خودم آن جلسات و کلا فضای ادبی آن سال ها در فضای مجازی برای خود من آثار مثبتی به همراه داشت. نخستین کتابم را سال 1389 به صورت الکترونیکی منتشر کردم. یک دقیقه سکوت، کتابی که خیلی سریع تصمیم به انتشارش گرفتم و خیلی سریع هم در اواخر سال 89 منتشرش کردم. این کتاب بُرش کوتاهی از زندگی و حال و روز افکار من در سال های 88 و 89 بود. حالا که به گذشته برمی گردم می بینم که شروع خوبی بود. بعد از پنج شش سال شعرنویسی مداوم به هرحال باید این اتفاق جایی کلید می خورد. بعد از آن کتاب فعالیت های حرفه ای من سمت و سوی تازه تری گرفت. البته قبل از آن کتاب هم با سایت های ادبی بسیاری از جمله وازنا، ماه مگ، جن وپری، دانوش، پیاده رو و برخی مجلات کاغذی از جمله رودکی همکاری داشتم ولی پس از این کتاب تقریبا خودم هم به جرگه ی کسانی پیوستم که در اداره برخی سایت های ادبی نقش داشتند. در طی سال 90 تا 92 دبیر بخش شعر سایت ادبی چوک بودم. در سال 90 که بابک اباذری سایت ادبی کندو را راه اندازی کرد پس از مدتی به درخواست ایشان قرار شد من دبیر انتشارات الکترونیکی سایت کندو باشم که حدود هفت کتاب هم در این سایت در طی دو سال حضور من منتشر شد. کتاب دوم خودم هم با نام گنجشکی با حنجره ی زخمی در همان سال ها در سایت کندو منتشر شد. تجربه ی انتشار الکترونیکی دو کتاب برای من خوشایند بود و در آن روزها حالا که نگاه می کنم واقعا لازم بود. تقریبا در اواخر سال 90 بود که بابک تصمیم به راه اندازی انتشارات کاغذی گرفت وخوب همکاری من با سایت او در زمینه انتشار الکترونیکی کتاب سابقه ی خوبی محسوب می شد تا این بار همکاری تازه تری با او داشته باشم. از سال 92 که اولین حضور نصیرا در نمایشگاه کتاب بود تا همین حالا من در کنار انتشارات نصیرا بوده ام و باید بگویم این دوران هم برای من فصل تازه ای در فعالیت حرفه ایم بود. سال 92 اتفاق مهم دیگری که برایم رخ داد این بود که تصمیم گرفتم دوباره درس بخوانم و در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه صنعتی امیرکبیر رشته ی خودم را ادامه دادم. در سال 93 کتاب تعمیر با جراحت های اضافه را در انتشارات نصیرا منتشر کردم. این کتاب نخستین کتاب کاغذی من بود. آثاری را در سایت ها و مجلاتی چون شمیم شمال، عقربه، یانوس، نافه و ... منتشر کردم و همین طور به همراه تعدادی از دوستانمان از جمله اسماعیل مهران فر، آرمان میرزانژاد، مسعود آهنگری و ... سایت ادبی الوار و مجله الکترونیکی خورتاب را راه اندازی کردیم که البته خیلی زود این همکاری و پس از انتشار چند شماره به پایان خودش رسید. در سال 94 تعدادی جلسات نقد کتاب در کافه کتاب نصیرا برگزار کردم که البته آن جلسات را هم پس از مدتی بنابه تصمیم شخصی خودم دیگر ادامه ندادم. در سال 95 با سایت الف همکاری هایی را داشتم و درباره ی کتاب هایی در حوزه ی علم یادداشت هایی را در جهت معرفی کتاب هایی که مسئولین سایت در اختیارم قرار می دادند می نوشتم که این همکاری تقریبا همچنان ادامه دارد. همچنین در سال 95 کتاب چهارم خودم را با نام "سوال ها!" در انتشارات نصیرا منتشر کردم. حالا هم که در خدمت شما هستم و فکر می کنم نسبت به گذشته بسیار آرام تر هستم، شدیدا علاقه پیدا کرده ام کم تر در فضای مجازی در کانال های گوناگون و گروه ها فعال باشم. نسبت به گذشته جذابیت ارتباطات گوناگون برایم کمتر شده است اما بسیار علاقه پیدا کرده ام که ساعت ها بروم در خلوت و کتاب بخوانم. نمی دانم چرا ولی یکی دو سالی است که روحیه ام این شکلی شده است و فکر می کنم احتمالا برای مدت زیادی هم این طور بماند. راستی از کودکیم انگار چیزی به شما نگفتم. من در یک خانواده ی هفت نفره بزرگ شده ام. سه خواهر دارم و یک برادر. فرزند چهارم خانواده ام. شناسنامه ام می گوید در چهارده آذر 1365 به دنیا آمده ام و در شمیران ثبتم کرده اند. تا پنج سالگی در تهران بزرگ شده ام و بعد از آن هم پدرم که عاشق آب و هوای کرج بود تهران را ترک کرد تا در کرج بمانیم و من و خواهر کوچکترم همچنان در کنار پدر و مادر باشیم. بعد از پایان تحصیلات تکمیلی تصمیم گرفتم که معلم شوم. شغلی که احساس می کنم برای یک شاعر آن هم شاعری که همیشه ریاضیات را نیز دوست داشته است مناسب ترین شغل است. نمی دانم توانستم معرفی مختصری از خودم و زندگیم ارائه بدهم یا خیر ، ببخشید اگر طولانی شد.
سوال: شعر شما با اندیشه اعتراضی که گاهی این اندیشه به شکل بیانیه هم تجلی پیدا می کند این صدای اعتراض از کجا می آید و قصد دارد به کجا برود؟
جواب: من اعتراض را جزیی از وجود انسان می دانم. ساده ترین نوع نگاه به شعر اعتراض این است که تا ببینیم کسی شعر اجتماعی-سیاسی می نویسد بگوییم اعتراضی و بیانیه ای نوشته است، این نگاه تقلیل دادن ماهیت شعر اعتراض به جزیی کوچک است، شاعر با اعتراض آمیخته است. بله من شش سال پیش شعرهایی می نوشتم که رنگ و بوی آن ها بسیار معترض بود ولی من هنوز در حال اعتراضم منتهی رنگ و جنسش فرق کرده است، با دید دیگری و وسیع تری؛ این اعتراضات قرار نیست به جایی بروند، اصلا در خود مقوله ی هنر و شعر مگر قرار است ما با شعرهایمان به جای خاصی برویم شعر عالم بی مکان و بی زمان است ننویسی درد داری و بنویسی هم درد داری. بنابراین در شعر جا و مکانی برای من وجود ندارد، انسان به واسطه زندگی در این دنیا امکانات زیادی هم دراختیارش قرار می گیرد من از بین تمامی امکانات هنر را بر همه ترجیح می دهم.
سوال: آیا سانسور و ممیزی باعث نشر الکترونیک دو جلد از کتابهایتان شده است یا دلیل دیگر بر این گونه نشر داشتید؟
جواب: زمانی که در سال 1389 کتاب اولم را الکترونیکی منتشر کردم اصلا به چاپ کاغذی فکر نمی کردم و با هیچ ناشری هم صحبت نکردم و تنها کتاب را فرستادم برای آقای مهرداد عارفانی که مدیر سایت هشتاد ادبیات رادیکال بودند ایشان هم خواند و پس از چند روز به من پیام داد طرح جلدی برای کتابت آماده کن تا در سایت منتشر کنم. من هم خیلی زود تمام این کارها را انجام دادم. اما برای کتاب دوم به ناشری مراجعه کردم، فکر می کنم سال 1390 بود. این ناشر کتاب را خواند و مدتی بعد با من تماس گرفت تا دوباره بروم پیش ایشان نزدیک به هفده هجده شعر از کتاب را خودش حذف کرده بود و گفت این ها را نمی توانیم بفرستیم مجوز نمی گیرد. من هم وقتی شرایط را اینطور دیدم کلا قید چاپ کاغذی کتاب دومم را زدم. چند ماهی گذشت تا اینکه بابک اباذری به من روزی زنگ زد و گفت می خواهم انتشارات الکترونیکی راه بیندازم در کندو، و هرچه فکر کردم از تو مناسب تر کسی را پیدا نکردم قبول می کنی؟ من به بابک گفتم چند روزی وقت بده باید فکر کنم. بعد از چند روز زنگ زدم به بابک و گفتم مشکلی نیست، فقط من با سلیقه ی خودم کار می کنم و دوست ندارم کسی در کارم دخالت کند. بابک هم کلا چنین اخلاق هایی نداشت گفت که این بخش برای تو است و هرطور دوست داری مدیریتش کن. بعد از راه انداختن بخش انتشارات الکترونیکی سایت من در سال اول چند کتاب منتشر کردم. از جمله کتاب دوم خودم، کتاب آبی ناگهان از آقای منصور خورشیدی، کتابی از کورورش همه خانی و همین طور ابوالفضل حسنی و علی جهانگیری. یک کتاب نقد هم با نام انقلاب و تکامل ادبی منتشر کردیم که متعلق به آرمان میرزانژاد بود. در آنزمان من اعتقاد به نشر الکترونیکی داشتم و البته همین حالا هم دارم ولی بعد از اینکه بابک انتشارات نصیرا را تاسیس کرد تقریبا همه چیز تحت تاثیر انتشارات قرار گرفت حتی خود سایت کندو هم دیگر در زمان خودش به هنگام نمی شد، همین شد که من تا حدی از شرایط الکترونیکی فاصله گرفتم. اما در کل معتقدم چاپ الکترونیکی هم یک امکان است و چه اشکال دارد شاعران و نویسندگان از این امکان استفاده کنند همین حالا هم که من و شما مشغول گفت و گو هستیم هستند سایت هایی که کتاب های بسیاری را به صورت الکترونیکی منتشر کرده اند و من به شما پیشنهاد می کنم برای مصاحبه نگاهتان به آن ها نیز باشد.
سوال: محتوای هر اثر در ارتباط مستقیم با تجربه است (فردی ،اجتماعی یا ادبی) حال این تجربه چگونه تبدیل به مهارت و فرم در شعر می شود ؟
جواب: این سوال که فرم و محتوی چیزی جدا از هم هستند یا خیر همیشه محل بحث بوده است. محتوا و فرم از نظر من دو چیز جدا از هم نیستند. برای من هر شعری فرم خاص خودش را دارد اما اینکه این فرم چطور تولید می شود چیزی نیست که از قبل به آن فکر کرده باشم، اتفاقی است که وقتی شعری را می نویسم در زمان نوشتن رخ می دهد. معمولا به خیلی چیزها فکر می کنم و در خلوت توی ذهنم کلنجار می روم که برای مثلا فلان موضوع چطور بیان شود بهتر است. در کتاب جدیدم چند شعر هستند که کاملا با زبان عامیانه نوشته ام چرا که احساس می کردم این تجربه ها را بهتر است با این زبان بیان کنم. همیشه به این فکر می کنم شاعر باید بتواند از زبان موجودات گوناگون صحبت کند ، از زبان اشیا و ... حال اینکه چقدر موفق بوده ام نمی دانم. ما عموما درباره ی خیلی چیزها در شعر صحبت می کنیم اما لازم است خیلی از اوقات از این حالات راوی بودی خلاص شد و اجازه داد آن ها خودشان به حرف در بیایند و این کار بسیار مشکل است. در کل هر تجربه ای فرم خاص خودش رامی خواهد که این فرم را خود شخص شاعر در زمان سرودن باید تشخیص دهد. تجربه شعرنویسی زیاد خیلی می تواند به شاعر کمک کند که بتواند بهترین فرم ممکن را انتخاب کند.
سوال: سوالی که شاید خیلی راحت و کلیشه و یا خیلی سخت باشد ؛ شعر چیست چطور می توان شعر را از ناشعر تشخیص داد؟ ( با وجود فضای مجازی و در دسترس بودن آن در این سالها شاهد آن هستیم که هر متن و نوشتاری با اسم شعر منتشر میشود )
جواب: تعریف شعر ناممکن است و اگر هم می بینید مشتاقان شعر همیشه زیادند شاید به خاطر همین تعریف ناپذیر بودن است. آقای شاملو در مصاحبه ای با ناصر حریری در جوابی کوتاه می گویند: تعریف همه چیز محدود به مکان و زمان است. من هم جزو معتقدان به این دیدگاهم به مقتضیات زمان شعر تعریف خودش را دارد. در دوره کنونی ما در وضعی هستیم که هرکس می تواند رسانه ی خودش باشد، بنابراین هرکس می تواند حرف های دلش را بنویسد و حتی ممکن است نامش را هم شعر بگذارد در واقع می توانم بگویم دفتر خاطرات آدم های بسیاری به فضای مجازی منتقل شده است ما هم اگر بیاییم زیادی اصرار کنیم و گیر بدهیم فایده ای ندارد انسان تنهاتر از این حرف هاست همه نیز احتیاج به نوشتن دارند. باید فکر چاره ی مناسب تری بود، مشکل بزرگ ما شاید از این جا ناشی می شود که چون کلا به حد کافی و عمیق دِل به مطالعه نمی دهیم زیبایی شناسی شعر مدرن را کمتر درک می کنیم و تصورمان این است که هرچیزی که زیر هم نوشته شود شعر است. اگر بخواهم نظر خودم را بگویم به دیدگاه من شعر به تخیل، به آشنایی زدایی، به تسلط کافی به زبان، به شجاعت در تجربه های گوناگون ذهنی و عینی و بسیاری از موارد ناگفتنی دیگری نیاز دارد. شاعر به مجموعه ی تمام این ها نیاز دارد، به دیدگاه من باید تا حد معقولی از علم زمانه ی خودش را بشناسد نه اینکه بخواهد فیلسوف یا ریاضیدان یا ... باشد بلکه دانستن این ها تا حد زیادی به خودش کمک می کند تا افق فکریش گسترش پیدا کند. البته تمام این ها منوط به آن است که آن قدرت کافی برای شعر سرودن در یک شاعر وجود داشته باشد وگرنه می شود تمام این ها را هم دانست و شاعر تاثیرگزاری نبود.
سوال: شعر دچار بحران مخاطب است؟
جواب: خیلی سوال سختی پرسیدید. هم می توان گفت خیر هم بله. ببینید اگر بخواهیم با پنجاه سال پیش مقایسه کنیم تیراژ کتاب در کشور ما قابل گفتن نیست و شاید مایه ی شرم هم باشد. اما آخر ما در دوره ای هم زندگی می کنیم که تکثرگرایی رخ داده است، خیلی از مردم مطالعه می کنند ولی خوب این که چرا شعر کمتر خوانده نمی شود شاید یک علتش این باشد شعر امروز پیچیدگی های بسیاری پیدا کرده است و تکنیک گاهی از آن حد معقول خودش گذشته است. این تکنیک برای خود ما شاعران تا حدی عیان است چون در این فضا درگیریم و کارمان شده است اما برای مردم جذابیت چندانی ندارد انگار و یا اینکه گوششان به حد کافی نشنیده است که تربیت ذهنی لازم رخ داده باشد. من به واسطه ی اینکه پنج سال در نمایشگاه کتاب در انتشارات نصیرا مستقیم با مخاطبان در ارتباط بوده ام و هم اینکه مدت سه ماه در یک کتابفروشی بزرگ و معتبری کارشناس کتاب بودم از نزدیک برخوردهایی با خریداران شعر داشته ام. بارها دیده ام همین خریداران به راحتی شعر آخماتووا یا نرودا یا حکمت را می خرند ولی در برابر قفسه ی شعر فارسی که می ایستند به خصوص جوان تر ها دست و دلشان برای خرید می لرزد. شما خودتان فکر کنید رفته اید کتابفروشی به قفسه شعر شاعران امروز که می رسید ناگهان با بیش از دویست سیصد شاعر روبه رو می شوید آیا اگر شناخت کافی نداشته باشید قدرت انتخاب دارید، آیا بدون اطلاع قبلی اصلا می توانید انتخاب کنید؟ من فکر می کنم زمینه های کافی برای معرفی شعر فراهم نیست. شاید بگویید این همه کانال و امکانات فضای مجازی! پاسخ من این است که در دوره ی پرشتاب ما حجاب و مانع زیاد است و گاهی آدم شدیدا در انتخابش مستاصل می شود و شاید کم کم به کل یک ماجرا بی اعتنا شود. آدم هایی هستند که همیشه به طور جدی پیگیر شعر هستند آن ها را جدا می کنم اما سایرینی هم که شعر را در گذشته لااقل از سر تفنن می خواندند دیگر کمتر می خوانند جذابیت های دیگری برای انسان ایجاد شده است، وظیفه ای که شعر در گذشته با خودش به دوش می کشید گویا بر عهده ی رسانه های دیگری افتاده است. در کل چه بحران باشید چه نباشد وظیفه ی ما که شاعریم نوشتن است.
سوال: در دو کتاب اخیر به شدت به ساده نویسی رو آورده اید هدف جذب و جلب مخاطب عام است؟ نظرتان نسبت به ساده نویسی چیست ؟
جواب: من خودم اینطور فکر نمی کنم به نظر خودم شعرهای کتاب سوال ها نسبت به شعرهای کتاب تعمیر با جراحت های اضافه به لحاظ مفهومی بسیار پیچیده تر هم هست. واگر روند شعرنویسی مرا از کتاب های الکترونیکی من درست دنبال کنید بیشتر متوجه می شوید. در کتاب سوال ها تا حدی فراز و نشیب هم وجود دارد هم شعرهایی هست که گاهی کوتاه تر هستند و هم شعرهایی که بلندتر هستند. من دقیق نمی دانم منظور شما از ساده نویسی چیست؟ آدم می تواند صدها سطر شعر بنویسید ولی دائما دانای کل باشد و ساختار شعرش هم ساده باشد و هم می تواند شعری بنویسید در چهار سطر ولی به لحاظ مفهمومی پیچیده باشد. این فکر که ما گمان کنیم هر شعر کوتاهی ساده است یک برداشت غلط از ساده نویسی است. خود کلمه ساده نویسی که شما و من داریم از آن وام می گیریم ابعاد گسترده ای دارد. ساده نویسی در چه چیز؟ در ساختار و فرم یک شعر؟ در نحوه روایت؟ در تصویر سازی؟ در استفاده یا عدم استفاده از صنایع ادبی؟ در نحوه پرداخت به مفاهیم؟ من در کتاب سوال ها اتفاقا سعی کرده ام بر عکس کتاب یک دقیقه سکوت و بخش هایی از کتاب تعمیر با جراحت های اضافه وارد تجربه های جدیدتر فرمی لااقل برای برای خودم شده باشم. برای من هر شعری برنامه خاص خودش را دارد. اما درباره نظرم در مورد ساده نویسی، من همچنان به اندازه کافی ذهنم روشن نشده است که شعر ساده اصلا چیست؟ ببینید ساده نویسی خوب یا بد باید تحلیل شود و بعد کسانی که مدعی آن هستند یا منتقد آن ابعاد مختلف آن را با مصداق بیان کنند. هر شاعری ممکن است در شعری ساده نویس و ساده اندیش باشد در یک شعر دیگر نباشد. این اتفاق هم ممکن است گریبان خیلی از ما را بگیرد اما باید درست و حسابی آسیب شناسی شود. در حال حاضر من خودم هم نمی دانم هستم یا نیستم. اما معتقدم ساده نویسی ربطی به طول و اندازه و تعداد سطرهای یک شعر ندارد گاهی از دید من هنر است که بتوانی پیچیده ترین مفاهیم را در چهار سطر بیان کنی. چیزی که در شعر امروز خیلی بیش از اندازه می بینم میل به حرف زدن زیاد در شعر است. من معتقدم همین تمایل به حرف زدن بیش از اندازه در شعر خودش نوعی ساده گرفتن شعر است. امیدوارم به حد کافی پاسخ این سوال شما را داده باشم هرچند ترجیح می دادم سوال روشن تر باشد.
سوال: در شعر شما (دو کتاب اخیر) به چند مورد تصاویر که بیشتر انتزاعی است و به موسیقی کلام خیلی پرداخته می شود این دو مقوله و یا به طور کلی زیباشناسی چقدر برای شما اهمیت دارد؟
جواب: ببینید این اتفاق چیزی نبوده است که من برایش تصمیم گرفته باشم و بگویم خوب از فردا با موسیقی شعر بنویس. به نظر خودم این موضوع بیشتر به شرایط ذهنی و روحی خودم بر می گردد. زمان هایی بوده است که شدیدا درون گرا بوده ام حتی در ارتباط با آدم ها، برای مثال دفتر اول کتاب تعمیر با جراحت های اضافه به این شکل است. وقتی شعرهای این دفتر را می نوشتم میل عجیبی داشتم در خودم باشم و از خودم بگویم. شاید همین میل باعث شده است من نسبت به دفتر دوم همین کتاب از وقایع عینی رخ داده در بیرون فاصله بگیرم و گاهی به انتزاعی نویسی نزدیک شوم. برای من هیچ چیزی در شعر قطعی نیست. یعنی به طور قطع هیچگاه ادعا ندارم که همیشه باید مبتنی بر واقعیات اجتماعی شعر نوشت یا مثلا به سمت انتزاعی نویسی رفت. من بسیار تحت تاثیر روحیات فردی خودم هستم و همین بر شعرم اثر زیادی گذاشته است. اما در مورد موسیقی باید بگویم واقعا اگر بشود شعر را به مرزی نزدیک کرد که موسیقی درونی کلمات در ان ساری و جاری باشد آن شاعر توانسته خالق اتفاقات خوبی در شعرش باشد. در بعضی شعرهایم توانسته ام به موسیقی خاصی نزدیک بشوم ولی در بعضی دیگر نه اتفاق شدیدا به نثر نزدیک شده ام. در مورد این موضوع هم در زمان سرودن شعر است که چنین اتفاقاتی رخ می دهد گاهی بعضی شعرها فشرده تر و آهنگین تر می شوند گاهی هم خیر.
سوال: محمدعلی حسنلو شاعر مردمی است؟
جواب: عجب سوال هایی می پرسید. مردمی بودن یا نبودن یک شاعر را که خودش نباید بگوید. ما شاعران نسل جدید هنوز راه زیادی داریم و باید با تلاش مستمر و نوشتن خودمان را نشان بدهیم. من خودم را جزیی از جامعه و مردمی که کنارشان زندگی می کنم می دانم. مثل خیلی از مردم ما شاعران هم مشکلات خاص خودمان را داریم و جدا از جامعه نیستیم. از کودکی نوع زندگی من طوری بوده است که بدون تلاش به چیزی دست نیافته ام و کلا بین عادتی ترین آدم های جامعه از خانواده گرفته تا دوستان و آشنایان زندگی کرده ام. همین باعث شده است ارتباط و دوستی با آدم ها برایم مهم باشد و نوع زیستم طوری باشد که روابط انسانی برایم در اولویت قرار بگیرد. اگر منظور شما از مردمی بودن این است که فکر می کنم تا حدی هستم اما اگر منظورتان داشتن شهرت اجتماعی و محبوبیت مردمی باشد که حالا فعلا زود است برای شاعران جوانی مثل ما که سودای چنین چیزهایی را داشته باشند. فعلا فقط باید زندگی کنیم و بخوانیم و گاه گاهی نیز بنویسیم، آینده چطور خواهد شد کسی نمی داند.
سوال: گفتید با انتشارات نصیرا همکاری داشتید وضعیت نشر در کشور را چگونه می بینید؟
جواب: بله از زمان شکل گیری این نشر تقریبا همکاری داشته ام با نصیرا و هنوز هم ادامه دارد. وضعیت نشر در ایران در حوزه شعر الان طوری شده است که کتاب شعر منتشر کردن دیگر کار سختی نیست هر کسی با یک سرمایه کمی می تواند کتاب شعرش را بالاخره منتشر کند. بعد از سال 1391 شعر در ایران مورد توجه تعدادی ناشر تازه کار قرار گرفت که نصیرا هم جزو همین ناشران است، این روند هم مزیت هایی داشت و هم مشکلاتی را ایجاد کرد. بعضی نشرهای ما که اسم و رسم دار هم هستند تبدیل شده بودند به حوزه هایی مافیایی که تنها شعرهای متناسب با سلیقه خودشان را منتشر می کردند و همین باعث شده بود بعضی از شاعرانی که سال ها بود می نوشتند و حق طبیعیشان هم بود که کتابی از آن ها منتشر شود در سایه بروند. اما وارد شدن ناشران تازه کار این فضا را تا حدی شکست فضایی که توسط چند ناشر خاص تحت تسلط بود و فقط شعرهای آدم های خاصی را چاپ می کردند. اما این اتفاق هزینه هایی هم داشت، کتاب های شعر ضعیف زیادی هم چاپ شد، واقعا ضعیف. همه ی ناشران تقریبا در این اتفاق شریکند. الان هم بعضی ناشران هستند که دیگر فقط پول می گیرند و کتاب شعر چاپ می کنند و هیچ بررسی خاصی هم وجود ندارد. در هر حال هر ناشری با توجه به افرادی که در آن فعال هستند و کتاب هایی که منتشر می کند نگاه خاص خودش را دارد ترویج می کند. مثلا ناشرانی که توجهشان به چاپ کردن مجموعه شعرهای بعضی بازیگران است دیگر علنا دارند نشان می دهند که بازار برایشان از همه چیز مهم تر است. بازیگران زیادی هستند که قبلا فقط من و شما توی تلویزیون آن ها را در سریال ها و فیلم ها دیده بودیم حالا ولی خوب کتاب شعر دارند و حتی بعضی هایشان مدعی هستند که بیشتر شاعرند تا بازیگر! ما هم که نمی توانیم کار خاصی بکنیم ناشر است دیگر دوست دارد با آدم های مشهور کار کند نه شاعران جوان تر! فضای نشر در کشور در سال های اخیر تحت تاثیر فضای مجازی بوده است و هستند شاعرانی که ممکن است برای من و شما موضوعیت چندانی نداشته باشند اما دارای مخاطب باشند و وقتی کتاب چاپ می کنند صف هم برای خرید کتابشان تشکیل شود در حال حاضر این جور معیارها هم هست برای اینکه ناشران بعضی کتاب ها را چاپ کنند. خیلی وقت ها شده است که چنین برداشت هایی مرا هم ناراحت کرده است ولی بیشتر اوقات کار خودم را انجام داده ام. واقعا نمی دانم شاید باید همان پاسخ کلیشه ای همیشگی را به شما بدهم اینکه صبر کنیم زمان بگذرد ببینیم چه تعداد از شاعرانی که می نویسند همچنان با شور و شوق و خلاقیت به کارشان ادامه می دهند و آن وقت سال ها بعد درباره شرایط کنونی به نتایج درست تری برسیم. در شعر استمرار مهم است، استمرار توام با نوآوری و خلاقیت هرچند این روزها انگار دیگر مهم نیست!
سوال: به نظر شما چطور میشود سلیقه و افق دید مخاطب را گسترش داد ؟
جواب: سلیقه و افق دید هر مخاطبی را نمی توان به راحتی گسترش داد. در واقع باید مخاطب مورد نظر خودش هم طالب و پیگیر باشد. در حال حاضر مخاطبان شعر هم بعضی هایشان بی حوصله شده اند به خصوص نسل جوان تر، من بارها دیده ام که بعضی دختران و پسران نوجوان که علایقی هم به شعر دارند وقتی کتاب شعری می خرند به فروشنده می گویند یک کتاب شعری می خوام که شعراش کوتاه باشه، کوتاه نویسی هم که چند سالی است مُد زمانه شده است! امروز مخاطبی که پیگیر باشد کم است. مخاطبان شعر هم بد نیست گاهی نقد شعرهای شاعران نسل های پیش را بخوانند یا حتی کتاب هایی که در حوزه نقد شعر مدرن در ایران ترجمه شده است چرا که این می تواند به خودشان کمک کند تا لذت بیشتری از شعرهایی که می خوانند ببرند و علاوه بر این کمک می کند درکشان از شعرها افزایش پیدا کند. اخیرا در خیلی از کانال های تلگرامی شاعران شعرهای خودشان را می خوانند و در اختیار همه قرار می دهند، انجام چنین کارهایی باعث می شود مخاطبان در زمینه خواندن شعر نیز آگاهی بیشتری داشته باشند. گاهی یکی از دلایل نفهمیدن یک شعر ممکن است خوب نخواندن آن باشد، من فکر می کنم ما در این حوزه ها خیلی کار باید انجام بدهیم. برای مثال تغییر لحن که در شعر بعضی از شاعران شعر امروز یک رکن اساسی شده است فکر می کنید برای مخاطب به چه اندازه دقیقا فهم شده است؟ به اعتقاد من هم ما شاعران باید در این زمینه پرحوصله تر باشیم و گاهی اگر لازم بود برای مخاطبان درباره این چیزها حتی توضیحاتی هم بدهیم هم اینکه مخاطبان نیز حوصله درگیری با شعر را داشته باشند و صبر بیشتری به خرج دهند.
سوال: جایگاه تکنیک در شعر امروز کجاست؟
جواب: پاسخ این سوال می تواند موضوع چند مقاله مفصل در حوزه ی شعر امروز باشد، منظورم این است که نیاز به موشکافی دقیق تر و صرف کردن زمان زیادی دارد. من سعی می کنم درباره ی این موضوع با آوردن چند مثال توضیحاتی را ارائه کنم. هر شاعری خودش مشخص می کند که تکنیک در شعرش به چه اندازه جایگاه دارد. در حقیقت این می تواند نشان دهنده ی توانایی های شاعران هم باشد. تکنیک از نوع نگاه یک شاعر به هستی آغاز می شود تا نحوه ی برخورد او با دنیای پیرامون و بعد می تواند جنبه های دیگرش را در فرم و تخیل و ... شعرهای یک شاعر نشان دهد. تکنیک هم مانند موضوع فرم جنبه های گوناگون دارد، برای بعضی شاعران تا حد زیادی گویا اصلا مهم نیست اما شاعران بسیاری نیز هستند که کلا شعر را جدا از تکنیک نمی بینند. من خودم فکر می کنم که تکنیک از قدیم جزء ذات شعر بوده است برای مثال وقتی منوچهری دامغانی در قرن پنجم می نویسد:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است
یا فردوسی که در نبرد رستم و اشکبوس می نویسد:
بر او راست خم کرد و خم کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست
هر دو به نوعی می خواهند با تکنیک به هدفشان نائل شوند در واقع می خواهند با واج آرایی اتفاق را برای مخاطب ملموس تر کنند، در اینجا شاعر وارد مقوله ی تکنیک می شود چون چگونه بیان کردن برایش مهم است موضوع فقط این نیست که چه بگوید.
اما اگر بخواهم از میان شاعران معاصرتر مثال بزنم، برای مثال نیما در شعر برف در نوع نگاه ویژه ای که دارد تکنیک را نشان می دهد:
زردها بیخود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته است
بی خودی بر دیوار.
صبح پیدا شده از .........
شاملو و فروغ و سپهری و اخوان و ... نیزهرکدام کم از این گونه سطرها ندارند.
سلاخی می گریست/ به قناری کوچکی دل باخته بود.
اما اگر بخواهم به شعر امروز نزدیک شوم این نگاه به شکل دیگری همچنان هست:
شادی/ دندان کرم خورده را فاش می کند/ نُقل با تگرگ همسایه می شود/ بلند می شوم/ پرده از پنجره بر می دارم/ شکل شکسته ی تصادف/ در متن صریح خیابان/ خط بلند فریاد را / به آسمان می رساند/ ...
برای مثال در شعر بالا که از کتاب دارم دوباره کلاغ می شوم مهرداد فلاح است تکنیک هم در نوع نگاه شاعر است هم در نحوه ی برخوردش با نحوه ی دستور زبان کلمات در حالت عادی.
یا این شعر از بیژن نجدی:
دریا با این همه آب
رودخانه با این همه آب
تنگ بلور حتی با این همه آب
رخصت نمی دهد این همه آب
تا بنگریم که ماهی ها چگونه می میرند.
فکر می کنم با این چند مثال توانسته باشم درباره ارزش تکنیک مصداق هایی هرچند کوتاه را آورده باشم. مقوله ی تکنیک حوزه های گسترده ای دارد امیدوارم روزی وقت آن فراهم شود درباره اش بیشتر صحبت کنیم. حالا یا بنده باشم یا هر کدام از شاعران گرامی دیگر. در شعر شاعران نسل جدید هم تکنیک هست منتهی من صحبت درباره ی آن را می گذارم برای زمان دیگری.
سوال: و در آخر نظر یا حرفی برای گفتن دارید لطفن بفرمایید.
جواب: بابت سوال هایتان باید بگویم گاهی ممکن است باعث کلی گویی شود که خوب امکان دارد این کلی گویی ها سوء تفاهماتی را ایجاد کند. اما در کل باید از شما تشکر کنم می دانم که انجام این جور کارها انرژی زیادی می طلبد. من تقریبا تمام مصاحبه ها را خوانده ام و میان این همه کانال که از خیلی هایشان خارج می شوم یا اصلا نمی خوانمشان این کانال و حرکتی که در آن در حال رخ دادن است برایم جالب است و پیگیرش هستم. امیدوارم همچنان با حوصله و صبر کافی ادامه دهید.
خرداد 1396