دوازده شعر کوتاه از سال 1402

به من پناه بده

میان سینه هایت

آن جا که عقل تمام می شود وُ

چیزی درونم به تپش می افتد.

22 فروردین 1402

ای یقین خفته در تنهایی

تو کیستی؟

تَرَک بر صورتم می زنی وُ

سینه ام را ترک می کنی.

23 فروردین 1402

ما بی ارادگان!

ما مردگان!

ما، اهالی مقاوم زمین!

هنوز زنده ایم یا فکر می کنیم که زنده ایم.

8 تیر 1402

هجوم رخوت،

تنم؟

نمی دانمی تماشاگر.

23 تیر 1402

روزها می گذرند

پاییز می آید

آبان می گذرد

و در آذری بی نام

صدای لبانی ناشناس

آزِ رخ داده در درونم را

به آهِ کلمات می سپارد

هم چون خوابی تجربه نشده

که می آید وُ نمی آید

که هستی وُ نیستی ام را

به فصل هایی ناتمام گره می زند.

2 آبان 1402

ببار بر عقلم

باران بی امان

ببار و در شوره زار لب هایم

مردی بی نام را بساز.

3 آبان 1402

با تو می آیم

با صدای قدم هایت

زیر پاهایمان: زمین به قدر خیال تهی

بالای سرمان: آسمانی نامطمئن، سقفی آلوده به شرایط

با این حال

با تو می آیم

با تنی که هر از گاه وُ پیوسته

سازِ ویرانی ام را می نوازد.

3 آبان 1402

خوشا زندگی

پرسه زدن در ضلع های دیگر وجودم

وقتی که صداها، صدایم می زنند

بادها، تنم را می ربایند وُ

چیزی ناشناس وُ تازه

دعوتم می کند به بودن.

15 دی 1402

خونم را در رگ هایم بِجهان

ای قلبِ تپنده ی پُرسودا

در آغوشم گیر وُ

مرا به گرمای انگشتانت ببر.

20 در 1402

چیزی کم است وُ کم

کوچک ترین سهمِ ما

از نوازش های پریشان دنیاست.

20 دی 1402

تنم را صدا بزن

لبم را صدا بزن

چشمانم را که پایان روزهایی فرسوده اند صدا بزن

ما به رنگِ صدای هم محتاجیم

به پروانه ای که در گلو داریم وُ

تپش هایی که در سینه بی ماجرا مانده اند.

2 بهمن 1402

بپوشان وُ ببر مرا

با برفی که آستانه ی آسمان را شکسنه است

با ابری که طاقتش، تاب از دست داده است

بپوشان وُ بپوش مرا

در دانه هایی که هنوز

نباریده اند بر هنوزهایمان.

8 اسفند 1402

شاعری با ابعاد چندگانه

مروری بر شعرهای محمد علی حسنلو

محمد علی حسنلو شاعر جوانی ست که در مدت طول شاعری خود سه مجموعه شعر الکترونیکی و سه مجموعه شعر کاغذی ( تعمیر با جراحت های اضافه، سوال­ ها، روابط واژگون ) منتشر کرده است. حسنلو از دریچه ­ی ملموسی به جهان می ­نگرد، جهانی که کودکی و مفاهیم مرتبط با آن را به اشتراک می ­گذارد. جهانی که کودکی­ های بسیاری را هم عرض با آن به عین دارد. بهره گرفتن از این تجربیات در زبان شاعرانه ­اش امری بدیهی ­ست. به کارگیری تجربه ی انسانی در یک متن پدیدارشناسانه می تواند ذهنیت شاعر را پروبال دهد و نادیده های پیرامون را در گستره ی ذهن خود فرافکنی کند. شاعر سعی دارد با همراهی اثر عاطفی و اندیشگی متن و با توجه به ابزار لازم ( استعاره، تشبیه و کنایه ) در کنار ادراک شاعرانه وجوه ادبی خود را بر محمل زبان رقم بزند.

کارکردهای ذهنی شاعر می تواند به شکلی از ابزارهای سوق دهنده به سوی واقعیت شناخته شده یا ناشناخته ها ما را همراهی کند. ولو این واقعیت ها به شکلی محدود ارایه شده باشند، در این کارکرد، شاعر به شکلی نامحدود در کشف ساختار ذهنی اهتمام می ورزد. همچنین در حیات شعر و ساختار زبانی است که مخاطب با کنش و واکنش نسبت به متن و رویکردی شناختی می تواند به مفاهمه برسد. خواننده ی یک اثر ادبی در پی خوانش و ادراک متن در امر ناخودآگاه و خودآگاه خویش به تاویلی از متن دست می یابد که همدستی عناصر درونی و بیرونی متن بر وی آشکار و اثر گذار می باشد:

با تو از چه بگویم

از عشق و پیراهنی از تنش

نشانه ای که عریانی دارد و

گلی آرام فرو افتاده

در تصویری از خویش

با تو از تکاپوهایی باید بگویم

که میان دست ها و لبانش سپری می شود. ( سوال ها، صفحه ی 53 )

استعاره ای پنهان در لایه های متن که تمایل به ابراز و نشان دادن عناصر همگون و ناهمگون در بطن اشیا و روابط انکار ناپذیر بین آنها و در رابطه با انسان می باشد. بن مایه هایی که با روند منطقی خود به غنای شعر می افزاید و مفاهیم معمولی را آشنایی زدایی می کند تا در شاکله ی متن به شکلی پویا باقی بماند:

اشیایی هستند که دخالت می کنند

می خواهی نباشند نمی توانی

فرض کن: قابلمه را از آشپزخانه حذف کنی

فرش را از خانه

قاب های دیوار را بفرستی سفر

و به ماشینت در یک روز غیر تعطیل مرخصی بدهی

من به تمام اشیا شک می کنم

............................ ( سوال ها، صفحه ی 68 )

شاعر در متن از از دیالوگ و حضور دیگری بهره می برد و روایت را از تک گویی به فضایی برای صدای دیگری فراهم می سازد. تاثیر گذاری شرایط اجتماعی در شکل طرح درونی اثر بی تاثیر نبوده و شاعر با استفاده از این امکانات سعی دارد چند صدایی برای برقراری و پیوندی بین مخاطب و متن ایجاد کند. تقابل دو گانه ای که در اثر دیده می شود مسیر و زاویه ایتازه برای نگریستن به متن می گشاید و مخاطب را برای توالی رویدادها و نظم موجود و حضور عناصر تکرار شونده آماده می سازد:

اگر از صندلی اقرار بگیرند

حتما خواهد گفت:

میز تدارک چی خوبی ست

رویش، دست هایی با چند انگشتر

نگین هایی نامعلوم، تصمیماتی قیمتی . . . ( سوال ها، صفحه ی 88 )

تخیل نقش اساسی در شعر حسنلو دارد و به گونه ای در واگویه ها شکل می گیرد. تخیل ادراک شده به مراه عناصر عینی از یک پیکر که می تواند در فرای دنیا و ماده خود را بازسازی و به تجربه ای تازه برسد. توانایی شاعر در برقرار کردن و اتحاد بین تخیل و ادراک و حس اولیه خود در گردش زبان تاثیر و بسامد بسزایی دارد. گرایش شاعر به طبیعت و تصرف ذهنی وی در صور مختلف شعر به زیبایی شناختی متن کمک می کند تا زبان ویژه ی خود را به نمایش بگذارد. مانند جزییات در اندامواره و نگاه زیر پوستی به لایه های درونی و عملکرد تخیل در بوجود آوردن تصاویری جزء نگر و نمایش گذاشتن آن برای باشندگان می باشد.

بعضی از کفش ها رفته اند

بعضی اما مانده اند و در جاکفشی

با بندهایشان حرف می زنند

ماندن نماندن

چیزی میان این دو

هست و همیشه در راه است

چیزی میان این دو

زمان اگر اجازه دهد . ( تعمیر با جراحت های اضافه، صفحه ی 35 )

برخورد :

زمین

نه لهجه ها را می شناسد، نه ملت ها را

تبش که بگیرد

گسل هایش می لرزند

چه خواب باشی

چه توی حمام سرت را گرم دوش کنی ( تعمیر با جراحت های اضافه، صفحه ی 48 )

در شعر برخورد تعابیر و معادل های ذهنی شاعر بی پیرایه و در یک شبکه ارتباطی توانسته مفاهیم کلی را در حیطه ای از جغرافیای کوچک قرار دهد تا لذت خوانش را برای مخاطب فراهم سازد. باریک بینی و دریافت های حسی شاعر، قابلیت نفوذ در اشیا، اندیشگی و همزیستی این عناصر منجر به تولید و آفرینش یک اثر تاثیر گذار می باشد. آنچنان که در شعر تداوم از مجموعه تعمیر با جراحت های اضافه، شاعر توانسته زمان و گذر آن را در روند تعمیم یافته ای از انسان و اشیا به نمایش بگذارد و زبان بدون اطناب کلام ما را به نقطه ای از دازاین و هستی که در درونش تناقض وجود دارد، می رساند. شعری که دغدغه ی بودن را در حوزه ی هستی شناسی انسان یادآوری می کند و از ساختار منسجمی برخوردار است.

تداوم:

شکل های مداوم تکرار

درون لحظاتی که با ساعتی مچی می گذرند

پیش از این نبود

و آنچه بود

کلید

و دری که پیوسته فرسوده تر می شد. ( تعمیر با جراحت های اضافه، صفحه ی 47 )

در اولین مجموعه ی کاغذی ( تعمیر با جراحت های اضافه ) تکامل زبان و اندیشگی شاعر کاملا مشهود می باشد و گزاره هایی که سعی دارند خود را به شعر تحمیل نمایند بسیارکمرنگ است. حسنلو در این مجموعه با پشت سر گذاشتن بسیاری از گزاره های بیانی و تتابع اضافات و موصوف هایی که به تخریب روایت منجر و متن را از جوهره ی خود دور می نماید، دوری جسته و متنی تاثیر گذار به مخاطب ارائه می دهد.

این مورد از معایب شعر شاعر می باشد که با شناخت تدریجی و پردازش بیشتر می تواند بر زبان مسلط و از گزاره های بیانی و معلق در پیکره ی شعر اجتناب نماید. فرایندی که در محور جانشینی سعی به پیشتازی دارد و غالب شدن آن به زیبایی شناسی متن نمی انجامد و شاعر را از فردیت به دور و به زبان شخصی نزدیک می کند. مانند سطرهایی از شعر گزارش نصفه و نیمه ی یک شاعر در صفحه ی 74 روابط واژگون:

در تصاویر زنده ی آن ها

چیزی شبیه اعتراف

نه با آن ها

که با ما!

با تمام اعضایمان!

با تمام استخوان هایمان! . . .

یا در شعر احساس:

احساس پوست / احساس دست / احساس پا / احساس رفتن / احساس نیاز /

احساس اینکه چقدر انکار شده ایم

احساس صفحاتی که چشمانت را . . . ( سوال ها، صفحه ی 46 )

سطرهایی که می توان بی محابا ادامه داد و بی آنکه پایانی بر آن متصور شد . . .

زبانی که قصد دارد در کنار مولف بایستد و او را همراهی کند، اما حضور راوی در گزاره ها در حالیکه قصد تحمیل عناصر از بیرون به اندامواره ی شعر را دارد احساس می شود .حتی جایی که حرفی برای گفتن نمانده ، حضور راوی پررنگ می شود و مدام سعی دارد نقش دانای کل و از زاویه سوم شخص به متن راه یابد و داشته های ذهنی اش را بر شعر تحمیل نماید. شعرهایی که حسنلو با فضاهای متکثر و مدخل های چندگانه به متن خود هستی بخشیده و از طنز حاکم هم سود جسته، اثری موفق و تاثیر گذار بوجود آورده است. به طوری که زاویه دید شاعر در پرداخت عناصر غیر متعین نهفته و موجب جریان سیال ذهن شده است. جایی که خواننده می تواند در قبال متن به بازسازی مفهومی و درونی شعر بپردازد و این همسویی با درونمایه ذهنی خود در حوزه پدیدارشناسی شکل می گیرد:

تیر 2:

رفته بودیم هواخوری

با کمی اعتراض و این جور چیزها

که ناگهان تیری از آنها ما را گیر انداخت

یکی چشم هایش را بست و لااله الالله گویا تمام شد

دیگری وقت گفتن نداشت

نگفته و تنش را جا گذاشت و افتاد بر زمین

سومین نفر را چند روز بعد

حوالی بیابانی ناشناس پیدا کردند

چهارمی که من بودم

نفهمیدم با چه خانه بازگشته ام . . . ( مجموعه ی الکترونیکی تیر نامه، صفحه ی 14 )

تیر 4:

دیشب خواب یک تیر دیدم

خواب میرزا فتحعلی آخوندزاده را

فریاد کشید و گفت: من هم یک تیر هستم!

چرا نمی بینید!؟ ( مجموعه ی الکترونیکی تیر نامه، صفحه ی 18 )

محمد علی حسنلو تمام تلاش خود را برای ورود به حوزه های تجربی شعر به کار می گیرد و بی وقفه زمان را برای وصول به آن صرف می نماید. آنچنان که در تیر نامه مشاهده می کنیم که شاعر از ذهنیت اجتماعی خود برای رسیدن به هدفش به گونه ای خلاق و نافذ به شعر می پردازد.

با آرزوی موفقیت برای شاعر . . .

میترا سرانی اصل

شهریور 1401

مصاحبه با روزنامه ی هفت صبح

(( شعر جان­ های بیقرار سخت ­کوش می­ خواهد ))

گفت­ و­گو با محمدعلی حسنلو شاعر سپیدسرا، فاطمه علیمرادی

محمدعلی حسنلو، متولد 1365 در شمیران تهران است. در دانشگاه شهید بهشتی و امیرکبیر تا مقطع کارشناسی ارشد ریاضیات کاربردی خوانده، از سال 84 فعالیت حرفه­ای­اش را در شعر آغاز کرده و با وبلاگ ­نویسی در دهه 80 آن را ادامه داده است. او به عنوان دبیر ادبی سایت کندو، سایت چوک، مجله الکترونیکی خورتاب و انتشارات نصیرا فعالیت داشته و آثارش در نشریات مختلف چاپ شده است. از او تاکنون شش مجموعه شعر سپید منتشر شده؛ وی در حال حاضر دبیر ریاضی در آموزش و پرورش است.

چه شد که ادبیات تبدیل شد به بخش مهمی از زندگیتان؟

  • کودک بودم که خواهرها و برادر بزرگترم برای تولدم کتاب­ های داستان کودک از ادبیات جهان می­ خریدند. کم­کم شعرهای کلاسیک معروف مانند حافظ و سعدی می­ خواندم اما زیاد از معنایشان سر در نمی ­آوردم. در نوجوانی مانند بسیاری از همسالانم به فوتبال علاقه­ مند شدم و حتی به نشریات ورزشی نامه می ­نوشتم. اواسط نوجوانی هم­زمان که تلاشم معطوف رفتن به دانشگاه شد، به نویسندگان نامدار رمان­ های ایرانی مانند هدایت، ساعدی، جمالزاده و آل­ ­احمد علاقه­ مند شدم و دنیایم رنگ و بوی دیگری گرفت. تا حدی که از معلم درس حسابان دبیرستانم سراغ رمان بوف کور را گرفتم. بعد که عضو کتابخانه شدم داستان­ های هری­پاتر و ارباب حلق ها را هم خواندم. سوم دبیرستان سر هر کلاسی که درس معلم را نمی فهمیدم یا به آن علاقه ­ای نداشتم، ته کلاس می­ نشستم و یواشکی زیر میز کتاب می­خواندم. اما خوشبختانه چون درسخوان بودم هیچ­وقت لو نرفتم!

اولین بار کی شعر سپید نوشتید؟

  • شعر نوشتن را ابتدا در هفده­ سالگی با غزل و قطعه شروع کردم. علاقه ­ام به نوشتن شعر سپید متأثر از اشعار فروغ و شاملو بود و همان زمان شروع به طبع ­آزمایی کردم و طبیعی بود که از زبان آن ها الگو می­ گرفتم. دانشجوی سال اول دانشگاه در رشته ریاضی بودم که یکی از اساتید درس ادبیات، آقای دکتر «حسین نجف­دری» دفتر شعرهایم را خواند و با نقد و تحلیل جدی شعرهایم و رفتار پدرانه و دوستانه ­ای که داشت دوباره به من انگیزه نوشتن داد. بعد این فکر به سرم افتاد که از این رشته انصراف بدهم. اما سرانجام علاقه­ ام به ریاضی برگشت و تا امروز همراه من است. ارتباطم با دکتر نجفدری تا دو سال ادامه داشت و ایشان در این مدت، کتاب­ های نقد و تحلیل شعر از جمله کتاب­ های « تقی پورنامداریان » و « وزن شعر فارسی » دکتر ناتل خانلری را به من معرفی کرد. یادم است در بیست­ و یک سالگی یک تابستان کامل را به خواندن چهار جلد « تاریخ تحلیلی شعر نو » تألیف « شمس لنگرودی » اختصاص دادم. خواندن این کتاب ها آگاهی و دیدگاه ادبی­ ام را به شدت گسترش داد و در ذهنم پرسشی بزرگ ایجاد کرد: چرا بعضی شاعران در حافظه جمعی جامعه ماندگار می ­شوند و بسیاری دیگر نه؟

چه پاسخی برای این سؤال پیدا کردید؟

  • بخشی از این ماندگاری، ناشی از فعالیت­ های رسانه ­ای است. مثلاً ارتباط شاملو با مطبوعات دهه چهل کمک شایانی به دیده شدنش کرد. اما برخی دیگر، تنها شاعر بودند، یعنی به شیوه ارائه آثارشان زیاد اهمیت نمی­ دادند. به علاوه شاعران ماندگار مانند فروغ، زبان زمانه خود را به خوبی می ­شناختند. از این جهت شعر خودم را ادامه دهنده زبان فروغ می­ دانم.

زندگی ادبی ­تان را چگونه ادامه دادید؟

  • هنوز دانشجوی کارشناسی بودم که پایم به جلسات کانون ادبیات ایران باز شد. جمع زیادی از شاعران مشهور را همان جا ملاقات کردم و آثارشان را شنیدم. در آن جلسات روی تابلو، شعری را می­ نوشتیم و راجع به آن آزادانه نقد می­ کردیم؛ شعر جهان هم می­ خواندیم. حدود سه سالی در جلسات کانون شرکت کردم. سال­ های بعد از 88، برگزاری این جلسات کمرنگ شد. اما یکی از فعالیت­ هایی که به پختگی شعرم کمک شایانی کرد «وبلاگ­ نویسی» بود. این شیوه ارائه شعر، دریچه بزرگی از ارتباطات متن­ محور با شاعران شهرهای مختلف را به رویم گشود و به اندیشه ­های من فرم داد. تا اینکه نخستین کتابم را به صورت الکترونیک در سال 89 چاپ کردم.

کدام یک از کتاب­ هایتان را به صورت الکترونیک منتشر کرده ­اید و چرا؟

  • چهار سال بود که شعر می­ نوشتم و به دنبال چاپ کتاب نبودم. «یک دقیقه سکوت» را در عرض چند ماه نوشتم و بنا به دلایل شخصی آن را به سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران سپردم. سال 90 با «بابک اباذری» که مدیر سایت ادبی کندو بود آشنا شدم به من پیشنهاد همکاری داد و خواست انتشارات الکترونیکی را در سایت کندو راه ­اندازی کنم؛ من هم پذیرفتم. پس از آن­که پنج شش مجموعه شعر در آنجا منتشر کردیم، دومین مجموعه شعرم با نام «گنجشکی با حنجره زخمی» را نیز به صورت الکترونیکی در همین سایت منتشر کردم. در همین اثنا، راغب شدم تحصیلات تکمیلی ­ام را در رشته ریاضی از سر بگیرم. اولین سال پس از آنکه اباذری انتشارات کاغذی « نصیرا » را راه ­اندازی کرد، یعنی سال 92، به عنوان فروشنده در غرفه این نشر حضور پیدا کردم. سومین کتاب و در عین حال اولین مجموعه شعر کاغذی­ ام با عنوان « تعمیر با جراحت های اضافه » در سال 93 منتشر شد. سال 95 مجموعه شعر «سؤال ­ها» و سال 97 « روابط واژگون » را در نصیرا منتشر کردم. آخرین مجموعه شعرم «تیرنامه» است که فضایی کاملاً متفاوت با مجموعه شعرهای قبلی ­ام دارد و در سال 99 به صورت الکترونیکی در سایت ادبیات اقلیت منتشر شد. علت اصلی انتشار سه کتابم به صورت الکترونیکی به ­خصوص دو کتاب گنجشکی با حنجره­ ی زخمی و تیرنامه روشن است. دوست نداشتم شعرهای کتاب سانسور شود و این مجموعه ­ها به شکلِ ناقصی منتشر گردند.

به عنوان یک دبیر ریاضی، اقبال دهه هشتادی ­ها را نسبت به ادبیات و مطالعه چگونه می بیند؟

  • متأسفانه نسل جدید، غالباً نسبت به کتاب خواندن رغبت چندانی ندارند و تا حد زیادی متأثر از رسانه ­ها و سینما هستند. حتی بعضی از مفاهیم ادبیات کلاسیک برایشان تمسخرآمیز است. مثلاً نمی­ توانند درک کنند که در وضعیت استعاری و سمبولیک، چرا فرهاد باید برای لیلی کوه بکند؟ این نسل، همه چیز را بی ­پرده، کم­ زحمت و عمل گرایانه می­ طلبد و حوصله کنکاش در مسائل را ندارد. افت تحصیلی به ویژه پس از دو سال پاندمی کرونا در پایه­ های علمی­شان کاملاً مشهود است. اثرات این نقصان نیز هنگامی که چند سال آینده مناصب شغلی را در اختیار بگیرند خودش را نشان خواهد داد. البته در میان این الگوی کلی، استثنائاتی هم به چشم می خورد. در مجموع تمنیات و افق ­های مادی­گرایانه، وجه غالب رفتار و کردارشان را تشکیل می دهد به حدی که رویکردشان در بسیاری امور، دلال ­منشانه است. البته تمام این رفتارها را، چه در میان دانش ­آموزان چه معلمان، تنها ناشی از فقر نمی ­دانم؛ بلکه دلیل آن را تغییر در رویکردهای زیستی جامعه ایران می ­نگرم. این وضعیت، مسئولیت مرا به عنوان یک معلم بیشتر می­ کند. چون باید دانش ­آموزان را توجیه کنم که بنیان­ های جامعه، تنها حول محور کسب موفقیت­ های مالی نمی ­گردد. این موضوعات روی فرهنگ اعتراض مدنی آنها اثر گذاشته و به همین دلیل بخش عمده ای از شجاعت آنها را ناشی از نوعی ناآگاهی نیز می­دانم . البته این نکته مثبت را هم بگویم که تابوهای ذهنی بازدارنده در میان این نسل بسیار کمرنگ شده. در مجموع، معتقدم باید ابتدا باید نسل جدید را نسبت به کتاب خواندن و پژوهش علاقه ­مند کنیم، متعاقباً عمق سواد ادبی آن ها هم افزایش خواهد یافت. فرزندان این نسل، محصول یک وضعیت ­اند و نه علت آن. با این حال به دلیل روابط دوستانه ­ای که با دانش ­آموزانم داشته­ ام تا حدی زیادی طی سال های تدریسم توانسته ­ام آنها را از طریق شعرخوانی و خاطره ­گویی به ادبیات علاقه ­مند کنم.

اگر سراغ ادبیات نمی­ رفتید چه کاری می ­توانست همین غنای روحی را برایتان به ارمغان بیاورد؟

  • شاید اگر طی دوران کودکی در خانواده برخوردارتری زندگی می­ کردم سراغ موسیقی می­ رفتم. با این حال گاهی احساس می­ کنم کلام نمی ­تواند احساسم را بیان کند، آن موقع است که سراغ شنیدن موسیقی می­ روم. در هر صورت به دنبال کاری می­ رفتم که بتوانم اثرگذار باشم؛ احساسی که با معلمی به آن رسیده­ ام. اما شعر را با تمام مهجور بودن، نخبه گرایانه ­تر، دشوارتر و حتی ابزاری­ تر­ شدنش دوست دارم و خودم را قبل از هر چیز، شاعر تنهایی خود و انسانِ امروزین می­ دانم و معتقدم شعر، جان­ های بیقرار سخت­ کوش می­ خواهد. زمانی، شاملو طی یکی از مصاحبه­ هایش در دهه 50 انزوای شاعران آینده را پیش­ بینی کرده و گفته بود: «شاعر آینده با خلوت خود روبه ­روست؛ او در انزوای خود شعر خواهد سرود».

منبع: روزنامه ی هفت صبح، صفحه ی 11، 4 اردیبهشت 1402

حباب

 

هر روز می‌روم بالا، بالا وُ بالاتر

جسمِ پراکنده‌ام را می‌بینم

در انتظارِ چوب‌دستیِ زردِ اندوه

رویایی زَر اندود شده‌ام

خلاصه شده در اطوارِ صبحانه

بی‌میل به چایی که داغ نیست.

حُبابِ ابرها

قطعاتِ بُرش خورده‌ی نان

سرکشی‌های بیهوده‌ی ذهن

شنیدنِ طبلِ دورِ رویاها.

صفحاتِ گوشی را که لمس می‌کنم

جهان چهره‌هایی تکراری‌ست

لایِ پیچ و تابِ خوش‌رنگِ نرم‌افزارها

چیزی از تنم آن‌جا

چیزی از تنم پشت به این‌جا وُ ناکجاست هر جایی که در آن نشسته‌ام

- عادت، به وسعتِ بی‌عمق نور کرده‌ای

در این غول بی‌خاصیت

از تو نور به سمتِ گور رفته است وُ نابینایی

بیماری انسانِ زمانه‌ی توست.

- بیداری؟

بیدار می‌شوم وُ می‌گردم

نالان از پُفِ چشم‌ها

سرانگشتانِ ناخواسته‌ام را بر قسمتی بالا وُ بالاتر می‌کشم وُ انبوهی از هیچ . . .

گرفتار، در پیام‌های بی‌مزه‌ی روزانه

تبدیلِ چند دقیقه‌ای عواطف

آغازِ انسانی مدرن در جایی که شهر

شُهرت از انسان ربوده است وُ بشر

پیامدی‌ست ناگوار وُ متخارج

لایِ برج‌های خیالی.

- هنوز بیماری نفس می‌کشد؟

- بیماران، بیمارستانی از خشم نشده‌اند؟

صدایی کوتاه

سنگین وُ ناشنوا وُ بی‌تسکین سر تکان می‌دهد:

- هی!

ناگهان

تصویرِ رویای انسانی‌ام

                             تکه

                             تکه

                                  می‌ریزد

جهان، چهره‌ای‌ست تکراری

لایِ اضلاعی به وسعتی نامعلوم در یک سراشیبیِ بی‌انتها که شیب‌های روزانه‌ی خیابان‌های بیرون را پُر می‌کند

- زنبیلِ کوچکت را که برداشتی

به آخر صف برو.

بر می‌گردم

              در انتظارِ خوابی دیگر

              در امتدادِ روزی دیگر.

 

                                                  ۲ آبان ۱۴۰۰             

                                

تیرنامه

ادبیات اقلیت ـ مجموعه شعر تیرنامه اثر محمدعلی حسنلو برای نخستین بار به صورت

الکترونیک و همت سایت ادبیات اقلیت منتشر شده است.این کتاب دربردارندۀ ۳۳ شعر

ازاین شاعر، به همراه پیشگفتار، مقدمه و مؤخره‌ای دربارۀ مؤلف است که در پاییز

۱۳۹۹ در ۹۳ صفحه انتشار یافته است.

حسنلو در مقدمۀ این کتاب آورده است:

هنگامی که ده سال پیش نخستین کتاب شعر خود را به‌صورت الکترونیکی منتشر

می‌کردم نمی‌دانستم که مسیرِ زندگی ادبی من چه راهی را خواهد پیمود. نمی‌دانستم

روزی خواهد آمد که خودم و شعرهایم را به تاریخِ سرزمینم گره خواهم زد و تن به

گفت‌وگو در جاده‌ای را خواهم داد که بی‌شماران زنده‌گی را در خود دفن کرده است.

در این راه مانند کودکی که میل به کشف کردن و جست‌وجوگری دارد خود را به

خواندن تحولات و تغیّرات سپردم و خود نیز در این راه دگرگون شدم. می‌دانستم که

قرار است کتاب متفاوتی نسبت به قبلی‌ها بنویسم اما نمی‌دانستم چه‌طور و چگونه

خواهم نوشت. از دلِ این انتخاب رفته‌رفته وجوهات مختلفی درونم شکل گرفت.

برجسته‌ترین وجه شاید شاعرِ بی‌قراری بود که با تقلای بسیار به چهره‌ها

چنگ می‌زد، در جلدِ انسان‌ها و گروه‌هایی با گفتمان‌های مختلف فکری فرو

می‌رفت و آن‌ها را به مختصاتِ اکنونِ تاریخیِ خود و به شعرهایش احضارمی‌کرد.

در این تجربۀ تازه هم رنج سراغم آمد هم لذت. هم خشم گلویم را گرفت هم اندوه

درونم وزید. تخیلم بمباران از جزئیاتی شد که حقیقت در لای اعضای آن‌ها پُر از

غبار شده بود.

ششمین مجموعه شعر من حاصل کشف و شهودی شاعرانه با تاریخِ وطنِ خود

علی‌الخصوص صد و پنجاه سال اخیر است. تاریخ مانند موجود زنده‌ای ا‌ست که تازه

وقتی به گفت‌وگو با اجزایش می‌نشینی عمیقاً خواهی فهمید که او چه حیاتِ بلندبالایی

دارد. در برخورد با آن هرکس خوشه‌چینِ انتخاب‌هایی است که از باورها و

برداشت‌هایش ناشی شده‌اند. من نیز چنین بوده‌ام. احساسم این است که خواندنِ

تاریخ و تأمل در آن یک ضرورت است.

شاید این یک شروع با پایانی نامعلوم باشد. اما باورم این است که آیندۀ

بهتر در گروِ شناخت درست و هرچه دقیق‌تر گذشته است و اکنون زمانی می‌تواند

سازنده و اثرگذار باشد که با شناخت همراه گردد. امیدوارم که تیرنامه چنین

بوده باشد. امیدوارم که این اندک تلاش توانسته باشد علاوه بر حفظ خلاقیت و

شاعرانگی، پیشنهادهای تازه‌ای را در سپهر شعر امروز مطرح کند و روشنگرانه

راوی اصیل حقیقت و انسانیت باشد.

با مهر و دوستی

تقدیم به خوانندگان دغدغه‌مند شعر امروز

محمدعلی حسنلو، شهریور ۱۳۹۹ شمسی

لینک دانلود کتاب تیرنامه در سایت ادبیات اقلیت:

http://aghalliat.com/filam/uploads/2020/09/Tirname.pdf

لینک دانلود کتاب تیرنامه

دکلمه‌ی یک انسان پوک

 

می‌خواهی نخستین نفر باشی

نخستین صدایی که فُرم صمیمانه می‌گیرد

زنگ می‌زند وُ تبخیر نوروز را

در فراگیری بیماری بَرملاء می‌کند

می‌خواهی همیشه نخستین باشی

دست از عادات‌ِ هزارساله بَرنَداری

مُدام گوش‌اَت را از پیش‌بینی حوادث دِرو کنی

از هوش برود خیالاتت

تقسیمِ تصادفی ویروس‌ها

ذهنت را شیار بزند وُ تعداد نادقیقِ تابوت‌ها

ریاضیّاتِ اندکت را به تمسخر بکشد

_ آخیش! خدا رو شکر که تو اطرافیان من هیچ‌کس نیست! _

آدمیّت، همین‌قدر بی‌خبر است وُ شِکَننده

نادان از خطرهایِ پیشِ رو

پَست در تکرارِ تباهی‌ها

می‌پُرسی: چه کنم با رویاها؟ چه کنم با تنگنای ترس‌ها؟

او می‌خندد، می‌خندد وُ ژن‌های برترت را قلقلک می‌دهد.

در خلوت وُ در خیابان، پایِ سفره وُ جفنگیّاتِ محضِ تلویزیون

دیگر، نمی‌توان پنهان کرد

دوست داری قدم بزنی

لَگَد به اقرارِ خالصانه‌ی درونت بزنی

دنیای پشتِ پنجره برایت نادسترس نباشد

تکراری‌تَر از گذشته، هوا را بی‌خیال مصرف کنی

به یک آغوشِ ساده، بوسیدنی ناتمام بازگردی.

دیگر، آن‌قدر آشکار شده‌ای که دخیلِ هیچ ضریحی شفای آشفته‌گی‌ات نیست

اعتراف کن ای انسان کوچک

اعتراف کن به قلمرویی که نمی‌شناسی

از اسرارِ خدایانش بی‌خبری وُ پناه

به کشف‌ِ نامعلوم دانشمندان در آزمایشگاه‌های خودساخته‌ی علمی بُرده‌ای

اعتراف کن به خدای قرنطینه درونِ اتاقت

به امید

وَ طاقتی که جوارح بشری‌اَت را بازی می‌دهد

اعتراف کن ... 

 

                                                         دوم فروردین ۱۳۹۹

 

 

چشم های جانوری راوی

 

الفبا ندارم و

بلد نیستم که بنویسم

جهت ­ها را نمی ­دانم و

جغرافیا را نمی ­شناسم

نمی­ دانم که ذرّات چیستند

کیستند حشراتی که در آزمایشگاه و درون کتاب­ ها دسته­ بندی می ­شوند

به دوستان اهلی جانورم چه بگویم

به دهان­ های ریز آبزیان صلح ­طلب

و ردیف تشنه ­ی اسب ­ها

در جایی که طبیعت نایاب است و دوربین هایتان پنهان

چگونه میوه ­ای را بشناسم که تمام طعم ­های حیات را در شکم دارد

دانه­ ها را اگر بلد بودم

از جمعیّت درختان چیزی کم نمی ­شد

و شما نمی ­دیدید آن­چه نیست را و زمان

در مسیر فرضی سیاره ­ها سرگردان نمی­ ماند

من اما فقط دو چشم پلنگی سیاهم

از لای بوته ­ها

تصویر کم ­عمق بوسه ­هاتان را می­ بینم

تصویر زوال را

و آن­چه رنگ ­های بی ­انعطاف تلویزیون

از مردمک چشم ­ها دریغ کرده ­اند

 

شعری از کتاب روابط واژگون

روابط واژگون

خبر انتشار مجموعه شعر روابط واژگون در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

 

با انتشار هر اثر ادبی از یک شاعر یا نویسنده دریچه ای از نوع نگاه او به جهان هستی برای

خوانندگانش نیز برملا میگردد، به این طریق مشارکتی قرار است شکل بگیرد که هر کسی در

این میان تا اندازه ای سهمی دارد و نقشی را ایفا می کند. نقشی که بستگی به موقعیّت زمانی

خود می تواند بازگو کننده ی عواطف و روحیّات انسانها در حالات و آنات گوناگون باشد.

شاعر در هر کتابی ردّپایی از نوع زیست و افکارش را بر کاغذها جاری می کند تا به این

ترتیب آن جهان مدّنظر وی به تصویر در بیاید. محمدعلی حسنلو نیز در سیر شاعری خود از

نخستین کتابی که به صورت الکترونیکی با نام یک دقیقه سکوت منتشر کرد تا آخرین کتابی که

در سال ۱۳۹۵ با نام سوال ها! در انتشارات نصیرا از ایشان منتشر گردید چنین روندی را از

خود برجای گذاشته است. روندی که ادامه¬ی آن قرار است گویا در کتابی با عنوان روابط

واژگون در نمایشگاه امسال وارد مرحله ی تازه ای شود. روابط واژگون که جلوه ای از

وارونگی ها در دنیای امروز را به تصویر می کشد همچون دو اثر دیگر شاعر یعنی تعمیر با

جراحت های اضافه و گنجشکی با حنجره¬ی زخمی از دو دفتر شعر تشکیل شده است.

دفتر اول با نام گردش بیضوی با اعمال شاقّه شامل سیزده شعر است که غالبا در فضایی

پرسش گرانه نسبت به جهان هستی و نوع زندگی انسان امروزی در ارتباط با آن شکل گرفته

است. دفتر دوم نیز با نام روابط واژگون شامل بیست شعر است که هر کدام از این شعرها به

طورمستقیم یا کنایی سعی در بازنمایی وارونگی حاکم بر روابط موجود در زندگی امروزی

دارند.

غیر از این سی و سه شعر کتاب با یک مقدّمه به زبانی شاعرانه آغاز شده است و در پایان نیز

با موخّره ای به همین سبک به پایان رسیده است. روابط واژگون به عنوان پنجمین کتاب حسنلو

قرار است در نمایشگاه کتاب سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات نصیرا عرضه شود.

 

 منبع: روزنامه مردمسالاری، پنجشنبه 22 فروردین 1397

بررسی عناصر روایی مجموعه شعر « تعمیر با جراحت‌های اضافه»

سروده محمد علی حسنلو

میان ما هنوز یک سوال سرگردان است

غزال مرادی

روايت شناسانی از جمله بارت ،برمون، ژنت و تودروف با شناسايي اصول نشانه شناختي متن معتقد بودند که سازه‌هاي اصلي روايت (شخصيت، صحنه، رويداد و ...) ترکیب جایگزین یا تبدیل می‌شوند تا انواع متن‌های روایی پدید آید شعر نیز یکی از متونی است که می‌تواند بر پایه روایت ایجاد گردد همانطور که رومن یاکوبسن در: «درباره رئالیسم در هنر» استدلال می‌کند که ادبیات به عنوان یک نهاد مستقل وجود ندارد، او و بسیاری از نشانه شناسان این نظر را قبول دارند که همه متن‌ها چه نوشتاری و چه گفتاری همسان اند، مگر آن که برخی نویسندگان متن‌ها ی خود را با خصوصیات مشخص ادبی کد گذاری کنند تا از دیگر فرم‌های بیان مشخص باشند. با این حال یک تمایل روشن به تشخیص فرم روایت ادبی به صورت مستقل از دیگر فرم‌های روایت وجود دارد.

فرمالیست‌ها بین دو جنبه روایت قصه وطرح تمایز قایل می‌شوند آنها قصه را مواد خام روایت می‌داند یعنی رخدادهای در توالی زمانیشان، ولی طرح روایتی است که به صورت موجود شکل گرفته است وطرح یعنی پالایش بیشتر چون این اقلام را به نحوی تنظیم می‌کند که بیشترین تاثیر عاطفی و جذابیت درون مایه ای ممکن را پیدا کند (اسکولز 1391) بنابراین در شعر نیز بیشتر از جنبه طرح با یک روایت روبرو هستیم چون هم بر تاثیر عاطفی متن می‌افزاید وهم توالی آن را جذابتر می‌کند مانند نمونه زیرا که در آن راوی با چیدمان صحنه می‌تواند گفت‌وگوی راوی و مخاطب را به نمایش بگذارد :

«آوازی پوشانده بود

نه گلو می‌خواست بخواند

نه می‌توانست

اینکه حجم هوا

اضلاع پنجره را

لولای در را

بیمار کرده بود؛ دروغ نبود / بود ؟

در

انتظار خوردن انگشتی به زنگ

و زنگ، زنگ زده بود چشم نمی‌دانست

ای رطوبت فرو رفته در پوست

میان ما هنوز یک سوال

یک سوال

سرگردان است» (حسنلو 1391)

تودوروف هـرروايت را حاوی دو نوع اپيزود می‌داند يكي اپيزود وضـعيت كه موقعيت متعادل اوليه و موقعيت متعادل تازه راتشريح مي‌كند كه در انتهاي روايت ايجاد مي‌شـود و ديگر اپيزود‌ گذار كه حالـت متعـادل را بـر هـم مي‌زند. «بنابراين در يـك روايـت دو نـوع اپيـزود: وجـود دارد اپيزودهـايي كـه حـالتي (متعـادل يـا نامتعادل) را توصيف ميكنـد و اپيزودهـا يـي كـه توصيف كننده گذار از يك حالت به حـالتي ديگـر است (کریمی و فتحی 1391)

«تنم را باید از صندلی بر می‌داشتم

در کوچه آدم‌ها

شکلِ دیگر کوچ

می‌رفتند پی کفش‌ها

و در رویای رسیدن

بندها بودند ، که می‌بستند

انگشت‌هایی را در بندِ هم

برگ از خواب درخت افتاده بود

پوشیده، پوشیده بود زمین

گیاه را، ساقه را، خاک را

مرا

که علفی فرو رفته در رفتن‌هایم بودم

کسی به من، با من (حسنلو 1391)

شاعر در همان ابتدای سطر تعادل را بر هم می‌زند و با تصویر انتزاعی به حالتی عینی می‌رودوچند سطر پایین تر نیز تعادل را به هم می‌زند و این برهم زنی تعادل در اپیزودهای این شعر واضح است . تودوروف كوچكترين واحد روايي را گـزاره مي‌نامد و توضيح مي‌دهد گزاره‌ها دو نوع هستند: گــزاره‌هــاي وصــفي كــه از تركيــب گيرند شخصيت و وصف شكل می‌گیرند و گزاره هاي فعلي كه از تركيـب شخصـيت وکنش ایجاد می‌شوند (تایس 1387)البته در شعر تشخیص اینکه کدام گزاره‌ها به طور کامل فعلی یا وصفی هستند مشکل است و گاهی طیفی از هر دو موجود است مانند نمونه زیر:

« تن،

و حضور نازک پیراهن

عریانی آیا

عصیان خواسته‌هایم نبود؟

لب‌ها می‌پرسند

پوست فرو می‌ریزد

جعبه‌ای مرا می‌خورد

نامش؟

-بدنی با آرواره‌های معمولی -

آهنگ تو خونین است

وقتی در استخوانم می‌پیچی

می‌نشینی در سلول‌ها و

مسیر عبور ذرات می‌شوی

قائم میان اشیاء

محتاج به بادی که می‌وزد

و دهانی که هوا را می‌خواهد » (حسنلو 1391)

شاعر در شعر «جعبه‌ای با آرواره‌های معمولی» از راوی اول شخص استفاده نموده است در واقع این دیـدگاه، دارای وجـود عناصـری ماننـد «کلمـات احـساسی» و «قیدها و صفت های ارزش گذارانه» است. نظام وجهی این نوع دیدگاه مثبت است؛ زیرا راوی بـه آنچه می‌گوید مطمئن است و به بیان حالات واحساسات درونی خود می‌پردازد همان چیزی که می‌تواند پیرنگ این شعر باشد:

«باد از دهان آسمان می‌وزد

پنجره به زبان ابر

لب باز می‌کند

جایی میان اشیاء

صندلی جز نشستن آدمی نیست

میز ، آغوش کتاب‌هاست و

کاغذهایی که تو را

شاعرانه می‌خوانند

با من به زبان کلمات سخن بگو

سطری را در گلو بتراش

که تصویری حقیقی باشد

جهان

رقص کره‌ای ست زخمی بر انگشتانم» (حسنلو 1391)

زیرمونسکی مي گويد: «تا هنگامي كه مادة خامِ شعر، لغت است... دسته بنديهاي كلاميِ ارائه شده توسط زبانشناسان بايد مبناي هر بوطيقاي نظام مندي باشد ». استاينر الگوي مورد نظر زيرمونسكي را «نوعي مجاز مرسل يا رابط هاي جزء به كل» ميخوانَد كه در سطر پایانی نمونه فوق می‌توان دید مجموعه شعر «تعمیر با جراحت‌های اضافه» را می‌توان طرحی از یک روایت دانست که در آن به جای صحنه با تصویرپردازی مواجه هستیم وهمینطور مجازهای مرسلی که در برخی شعرهای آن می‌توان یافت .در بعضی شعرها مانند پاندول نیز این روایت‌گری به سمت قصه سوق می‌یابد وهرچه به انتهای این مجموعه شعر نزدیک‌تر می‌شویم شعرها بیشتر به سمت این جنبه از روایت می‌روند و شاعر در پی آن است که اتفاق‌ها را در منظر شعری به تصویر بکشد.

مراجع:

پرستو کریمی، و امیر فتحی. 1391. «تحليل ساختاري طرح داستان كيومرث براساس الگوهاي تودوروف،.» فصلنامه تخصصي مطالعات داستاني، 82-95.

تایس, لوئیس. 1387. نظريه‌هاي نقد ادبي معاصر . تهران .

رابرت اسکولز. 1391. درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات. ترجمة فرزانه طاهری. تهران: آگاه.

محمدعلی حسنلو . 1391. تعمیربا جراحت‌های اضافه . تهران: نصیرا.

بررسی عناصر روایی  مجموعه شعر سوال‌ها

نویسنده: غزال مرادی

فکر می‌کردم الان ستاره شده باشی

هنر روایت به خودی خود یک امر بسیار مهم زیبایی شناسانه است وشاید بتوان آن را شگردی دانست که می‌تواند به انسجام و مسیر طولی یک شعر قوام ببخشد.از نظـر سيمپسون‌ ديدگاه روايي سه بخش جزئی تر ديدگاه مكاني، ديدگاه زماني و ديدگاه روان شناختي را دربر دارد و عناصر وجهي به كار گرفته شده در متن زمينه ساز پيوند اين سه نـوع ديـدگاه است و در نهايت، باعث پيدايش ديدگاه‌هاي وجهي - روايي نه گانة سيمپسون مي شـود. از سوي ديگر، سيمپسون معتقد است با بررسي نوع ديدگاه روايي به كار گرفته شـده درمتن مي توان به تحليلي از ديدگاه ايدئولوژيكي نويسنده نيز رسيد.(خادمی،1390) بنابراین می‌توان الگوی سیمپسون را در شعر به عنوان یکی از اشکال متون ادبی نیز تعمیم داد.
بنابراین در این مجموعه شعر نیز ما به بررسی این سه دیدگاه مکانی و زمانی و روان شناختی می‌پردازیم. مجموعه سوال‌ها دومین مجموعه کاغذی و چهارمین مجموعه شعر محمد علی حسنلو است که بیشتر شعرهایش روایی هستند یا از همین منطق تبعیت می‌کنند‌. استفاده از زبان ساده و میل به انسجام سطرها در شعر امروز تمایل شاعران را به شعرهای روایی افزایش داده است چرا که مخاطب با روایت آشناست و این سلسله رویدادها می‌تواند او را با اثر همراه کند اگرچه گاهی افراط در استفاده از این امر زیبایی شناسانه می‌تواند شاعرانگی اثر را تقلیل دهد. ولی به طور کلی استفاده ار روایت شگردی است که بیشتر شاعران از آن بهره می‌برند مانند نمونه زیر :

«از هر دو زمان

به یک اندازه گذشته بود

مرد

با عصایی در دست

زن

موهایش تمام به رنگِ دندان‌ها

هر دو می‌رفتند کنارِ هم

هر دو با بخش‌هایی که از دست داده بودند

پوست وُ بیناییِ‌شان

پاها وُ رگ‌هایشان

هوش وُ شنواییِ‌شان

بخش‌های دیگری هم شاید باشند (‌شعر دریچه، صفحه 75)»

به طور كلي، «ديدگاه مكاني» به معناي جايگاهي است كه راوي داسـتان از درون آن بـه روايت مي پردازد. شاعر نیز در این مجموعه شعر از ابزارهايي كه زبان براي تشكيل ديدگاه مكاني در اختيـار راوي قرار داده استفاده کرده است مانند کتابخانه، رسیدن و ضمایر اشاری. در واقع راوی دیدگاهی ایستا داشته و با همین روش کتابخانه را به گونه ای وصف می‌کند انگار که بیرون از متن و ناظر آن است :

«تو با کتابخانه در پشتِ انعکاس شیشه‌هایش آشنایی

با کلمات که می‌سازند، می‌نویسند وُ به خون می‌رسند

آن کتابِ سیاه رنگ

از مرگ نویسنده‌اش، از اسلحه‌ای که خودکشی کرده خبر دارد؟

جلدی که به زردی رسیده

می‌داند تبعید را چطور می‌نویسند؟ رنگش را چطور؟

کاغذهای تازه‌ آن کتاب، عکسِ روی جلدش، آن چشم‌ها (شعر کتابخانه صفحه 33)»

شاعر در بیشتر شعرهای این مجموعه از راوی اول شخص استفاده کرده است که در نقش راوي بازتابگر به گزارش اعمـال و افكـارش مي‌پردازد. در اين حالت، راوي شخصي بـين نويـسنده و شخـصيت مورد نظر است. هر راوی ادراک خود را بیان می‌کند و براساس این ادراک پاره‌ای از حوادث را بر می‌گزیند و پاره‌ای را کنار می‌گذارد. هر راوی طرح روایت را می‌سازد. در نمونه زیر شاعر ابتدا جایگاه توصیفی و روایت خود را بنا کرده و سپس به روایت داستان برادرش پرداخته است. در واقع واژه «برادر» نوعی نزدیکی نوستالژیک با مخاطب ایجاد می‌کند.

«عکس‌ها در رنگی سیاه وُ سفید پنهان

چهره‌ها ندانند برای کدام روز فکرشان درگیر بوده

وَ لبخندها نگریزند از لب‌ها

چه بی‌اعتنا می‌توان حرکات را مرور کرد

انگیزه‌های پنهان توی کودکی

چشم‌هایی که با یک خواسته شاد می‌شدند

برادرم را هنوز به یاد دارم

اتفاق افتاده در تجدیدهای مدرسه‌اش

اتفاق افتاده لایِ روزنامه‌ها، تیم‌ها

وَ بازیکنانی که رویایش را پُر می‌کردند ( شعر بازگویی صفحه 25)»

ديـدگاه روان شـناختي بـه معنـاي شيوه‌هاي دخالت آگـاهي و شـناخت راوي در حـوادث داسـتان اسـت. هدف از بررسي اين نوع ديـدگاه، پـرداختن بـه لحـن روايـي در روايـت اسـت. در واقع ديدگاه روان شناختي هم به اين مسئله مي‌پردازد كه چه كسي مشاهده‌گر رويدادها است. بنابراین توجه به دو سطح ساختار و سطح بينافردي زبان از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در شعر زیر راوی خود مشاهده‌گر است و به توصیف وضعیتی شاعرانه می‌ پردازد که متکی به تصویرهاست:

«رفتاری که داشتند

وَ تناسبی که زندگی

برمی‌داشت وُ قطعه قطعه بر لبانشان می‌کاشت

نتیجه‌ای نداشت جز:

تنافری که آواها

می‌ساختند وُ ریخته شدند

در جایی که رنگِ صدا

در ظرافتِ حنجره پنهان می‌شد(شعر Reflection صفحه 82)

شاخص زماني عبارت است از شيوه‌هاي بازنمـايي زمـان حـوادث بـا در نظر گرفتن زمان خود روايت.(خادمی،1390) و قیدهای زمانی بهترین شیوه بازنمایی هستند بویژه در شعر بازگویی که صرف نظر از روایی بودن صرف آن و همچنین انعکاس بعد روانشناختی شاعر می‌تواند بیانگر ارجاع زمانی باشد. در واقع انتخاب کانون شدگی راوی خود بحث‌های روانشناختی و زبان‌شناسی را می‌طلبد که از حوزه این نوشتار خارج است.

«گاهی که زبانت می‌گرفت

با پریشانی خودت را فراموش می‌کردی وُ بیشتر، مُصِرتَر می‌شدی.

- هووم!

تو با استعدادی که در پاهایت داشتی

فکر می‌کردم الان ستاره شده باشی.

چیزهای دیگری هم هست

درونِ کلماتم وزن‌های زیادی پنهان است (‌‌شعر بازگویی،‌ صفحه 25)»

قالب‌های نوشتاری، خواننده صدای راوی را هم از طریق مضمون و سبک نگارش دریافت می‌کند شاعر می‌تواند صداها را برای حالات و مواقع مختلف کدگذاری کند و صداها می‌توانند آشکار و پنهان باشند و از نشانه‌هایی که عقاید، ارزش‌ها و نظرات آرمانی راوی را آشکار می‌سازند تا بتوان وضعیت شاعر را نسبت به افراد، رویدادها و پدیده‌ها بازشناخت.‌ شاعر در این مجموعه شعر توانسته است روایت در شعر را به اجرا بگذارد اما هرجا که استفاده از روایت‌ توام با استعاره‌ها و تصویر سازی‌های شاعرانه بوده است این اجرا موفق تر بوده است.


منابع
1- خادمی، نرگس‌؛ الگوي «ديدگاه روايي» سيمپسون در يك نگاه - فصلنامة علمي پژوهشي نقد ادبي شماره 17بهار 1391 صص 7- 36
2- حسنلو، محمدعلی، سوال‌ها، انتشارات نصیرا چاپ اول، تهران 1395

دو کتاب من سی بوک

دوستان گرامی می توانند این دو کتاب را از طریق سایت سی بوک نیز خریداری کنند.

 

 

مصاحبه با کانال خانه شاعران

 

 

سوال: آقای حسنلو لطف کنید معرفی کاملی از خودتون ، آثار و فعالیتهای ادبیتون  برای اعضای صفحه ی با شاعران امروز داشته باشید.

 

جواب: اگر بخواهم خودم را معرفی کنم شاید بهتر است از دوره ای از ادبیات ایران حرف بزنم که وبلاگ نویسی در ایران در حال گسترش بود. من آن زمان ها هجده نوزده سال داشتم و به تازگی هم جذب شعر شده بودم. در نوزده سالگی ام چندتایی غزل و شعرهای وزن دار نوشتم و بعد خیلی سریع از این نوع شعرنویسی فاصله گرفتم. من در همان روزهای بیست سالگیم سعی کردم کتاب های زیادی را در حوزه نقد و شعر بخوانم و همین موضوع باعث شد شناخت نسبی ای از شعر ایران پس از نیما داشته باشم. فکر می کنم سال 1384 بود که وبلاگی راه اندازی کردم. آن وبلاگ برای من دریچه ای بود برای ارتباط با دنیای بیرون و آشنایی با بسیاری از شاعرانی که به دیدگاه من همه مان برهم تاثیرات به سزایی گذاشتیم. این نوع زیست جدید در کنار آنها برایم وجدآور بود و باعث پیشرفتم هم شد. شاید بهتر است بگویم در طی سال های 84 تا 89 واقعا دوران اوج بود برای بسیاری از وبلاگ نویسان که عمدتا سروکارمان با متن بود و مسائل حاشیه ای دیگر کمتر مورد توجه قرار می گرفت. در آن سال ها دانشجو بودم، در دانشگاه شهید بهشتی ( دانشگاه ملی سابق ) رشته ریاضیات کاربردی می خواندم. مهمترین تفریح و شاید دغدغه من در آن سال ها شعر بود. در تهران به جلساتی که در کانون ادبیات ایران برگزار می شد رفت و آمد زیادی داشتم. خیلی ها آنجا می آمدند، با مرحوم بابک اباذری هم همان جا بود که آشنا شدم. در سال 87 بود که فکر می کنم اولین بار بابک را دیدم. مدتی طول کشید تا با هم صمیمی تر شدیم. حتی همان جلسات کانون هم برای من خیلی مهم و اثرگذار بود. در آن جلسات واقعا نقد شعر انجام می شد و همین نوع نگاه به شعر از همان ابتدا مرا که کلا موجود سخت گیری بودم سخت گیرتر هم بار آورد. به نظر خودم آن جلسات و کلا فضای ادبی آن سال ها در فضای مجازی برای خود من آثار مثبتی به همراه داشت. نخستین کتابم را سال 1389 به صورت الکترونیکی منتشر کردم. یک دقیقه سکوت، کتابی که خیلی سریع تصمیم به انتشارش گرفتم و خیلی سریع هم در اواخر سال 89 منتشرش کردم. این کتاب بُرش کوتاهی از زندگی و حال و روز افکار من در سال های 88 و 89 بود. حالا که به گذشته برمی گردم می بینم که شروع خوبی بود. بعد از پنج شش سال شعرنویسی مداوم به هرحال باید این اتفاق جایی کلید می خورد. بعد از آن کتاب فعالیت های حرفه ای من سمت و سوی تازه تری گرفت. البته قبل از آن کتاب هم با سایت های ادبی بسیاری از جمله وازنا، ماه مگ، جن وپری، دانوش،  پیاده رو و برخی مجلات کاغذی از جمله رودکی همکاری داشتم ولی پس از این کتاب تقریبا خودم هم به جرگه ی کسانی پیوستم که در اداره برخی سایت های ادبی نقش داشتند. در طی سال 90 تا 92 دبیر بخش شعر سایت ادبی چوک بودم. در سال 90 که بابک اباذری سایت ادبی کندو را راه اندازی کرد پس از مدتی به درخواست ایشان قرار شد من دبیر انتشارات الکترونیکی سایت کندو باشم که حدود هفت کتاب هم در این سایت در طی دو سال حضور من منتشر شد. کتاب دوم خودم هم با نام گنجشکی با حنجره ی زخمی در همان سال ها در سایت کندو منتشر شد. تجربه ی انتشار الکترونیکی دو کتاب برای من خوشایند بود و در آن روزها حالا که نگاه می کنم واقعا لازم بود. تقریبا در اواخر سال 90 بود که بابک تصمیم به راه اندازی انتشارات کاغذی گرفت وخوب همکاری من با سایت او در زمینه انتشار الکترونیکی کتاب سابقه ی خوبی محسوب می شد تا این بار همکاری تازه تری با او داشته باشم. از سال 92 که اولین حضور نصیرا در نمایشگاه کتاب بود تا همین حالا من در کنار انتشارات نصیرا بوده ام و باید بگویم این دوران هم برای من فصل تازه ای در فعالیت حرفه ایم بود.  سال 92 اتفاق مهم دیگری که برایم رخ داد این بود که تصمیم گرفتم دوباره درس بخوانم و در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه صنعتی امیرکبیر رشته ی خودم را ادامه دادم. در سال 93 کتاب تعمیر با جراحت های اضافه را در انتشارات نصیرا منتشر کردم. این کتاب نخستین کتاب کاغذی من بود. آثاری را در سایت ها و مجلاتی چون شمیم شمال، عقربه، یانوس، نافه و ... منتشر کردم و همین طور به همراه تعدادی از دوستانمان از جمله اسماعیل مهران فر، آرمان میرزانژاد، مسعود آهنگری و ... سایت ادبی الوار و مجله الکترونیکی خورتاب را راه اندازی کردیم که البته خیلی زود این همکاری و پس از انتشار چند شماره به پایان خودش رسید.  در سال 94 تعدادی جلسات نقد کتاب در کافه کتاب نصیرا برگزار کردم که البته آن جلسات را هم پس از مدتی بنابه تصمیم شخصی خودم دیگر ادامه ندادم. در سال 95 با سایت الف همکاری هایی را داشتم و درباره ی کتاب هایی در حوزه ی علم یادداشت هایی را در جهت معرفی کتاب هایی که مسئولین سایت در اختیارم قرار می دادند می نوشتم که این همکاری تقریبا همچنان ادامه دارد. همچنین در سال 95 کتاب چهارم خودم را با نام "سوال ها!" در انتشارات نصیرا منتشر کردم. حالا هم که در خدمت شما هستم و فکر می کنم نسبت به گذشته بسیار آرام تر هستم، شدیدا علاقه پیدا کرده ام کم تر در فضای مجازی در کانال های گوناگون و گروه ها فعال باشم. نسبت به گذشته جذابیت ارتباطات گوناگون برایم کمتر شده است اما بسیار علاقه پیدا کرده ام که ساعت ها بروم در خلوت و کتاب بخوانم. نمی دانم چرا ولی یکی دو سالی است که روحیه ام این شکلی شده است و فکر می کنم احتمالا برای مدت زیادی هم این طور بماند. راستی از کودکیم انگار چیزی به شما نگفتم. من در یک خانواده ی هفت نفره بزرگ شده ام. سه خواهر دارم و یک برادر. فرزند چهارم خانواده ام. شناسنامه ام می گوید در چهارده آذر 1365 به دنیا آمده ام و در شمیران ثبتم کرده اند. تا پنج سالگی در تهران بزرگ شده ام و بعد از آن هم پدرم که عاشق آب و هوای کرج بود تهران را ترک کرد تا در کرج بمانیم و من و خواهر کوچکترم همچنان در کنار پدر و مادر باشیم. بعد از پایان تحصیلات تکمیلی تصمیم گرفتم که معلم شوم. شغلی که احساس می کنم برای یک شاعر آن هم شاعری که همیشه ریاضیات را نیز دوست داشته است مناسب ترین شغل است. نمی دانم توانستم معرفی مختصری از خودم و زندگیم ارائه بدهم یا خیر ، ببخشید اگر طولانی شد.

سوال: شعر شما با اندیشه اعتراضی که گاهی این اندیشه به شکل بیانیه هم تجلی پیدا می کند این صدای اعتراض از کجا می آید و قصد دارد به کجا برود؟

جواب: من اعتراض را جزیی از وجود انسان می دانم. ساده ترین نوع نگاه به شعر اعتراض این است که تا ببینیم کسی شعر اجتماعی-سیاسی می نویسد بگوییم اعتراضی و بیانیه ای نوشته است، این نگاه تقلیل دادن ماهیت شعر اعتراض به جزیی کوچک است، شاعر با اعتراض آمیخته است. بله من شش سال پیش شعرهایی می نوشتم که رنگ و بوی آن ها بسیار معترض بود ولی من هنوز در حال اعتراضم منتهی رنگ و جنسش فرق کرده است، با دید دیگری و وسیع تری؛ این اعتراضات قرار نیست به جایی بروند، اصلا در خود مقوله ی هنر و شعر مگر قرار است ما با شعرهایمان به جای خاصی برویم شعر عالم بی مکان و بی زمان است ننویسی درد داری و بنویسی هم درد داری. بنابراین در شعر جا و مکانی برای من وجود ندارد، انسان به واسطه زندگی در این دنیا امکانات زیادی هم دراختیارش قرار می گیرد من از بین تمامی امکانات هنر را بر همه ترجیح می دهم.

 

سوال: آیا سانسور و ممیزی باعث نشر الکترونیک دو جلد از کتابهایتان شده است یا دلیل دیگر بر این گونه نشر داشتید؟

جواب: زمانی که در سال 1389 کتاب اولم را الکترونیکی منتشر کردم اصلا به چاپ کاغذی فکر نمی کردم و با هیچ ناشری هم صحبت نکردم و تنها کتاب را فرستادم برای آقای مهرداد عارفانی که مدیر سایت هشتاد ادبیات رادیکال بودند ایشان هم خواند و پس از چند روز به من پیام داد طرح جلدی برای کتابت آماده کن تا در سایت منتشر کنم. من هم خیلی زود تمام این کارها را انجام دادم. اما برای کتاب دوم به ناشری مراجعه کردم، فکر می کنم سال 1390 بود. این ناشر کتاب را خواند و مدتی بعد با من تماس گرفت تا دوباره بروم پیش ایشان نزدیک به هفده هجده شعر از کتاب را خودش حذف کرده بود و گفت این ها را نمی توانیم بفرستیم مجوز نمی گیرد. من هم وقتی شرایط را اینطور دیدم کلا قید چاپ کاغذی کتاب دومم را زدم. چند ماهی گذشت تا اینکه بابک اباذری به من روزی زنگ زد و گفت می خواهم انتشارات الکترونیکی راه بیندازم در کندو، و هرچه فکر کردم از تو مناسب تر کسی را پیدا نکردم قبول می  کنی؟ من به بابک گفتم چند روزی وقت بده باید فکر کنم. بعد از چند روز زنگ زدم به بابک و گفتم مشکلی نیست، فقط من با سلیقه ی خودم کار می کنم و دوست ندارم کسی در کارم دخالت کند. بابک هم کلا چنین اخلاق هایی نداشت گفت که این بخش برای تو است و هرطور دوست داری مدیریتش کن. بعد از راه انداختن بخش انتشارات الکترونیکی سایت من در سال اول چند کتاب منتشر کردم. از جمله کتاب دوم خودم، کتاب آبی ناگهان از آقای منصور خورشیدی، کتابی از کورورش همه خانی و همین طور ابوالفضل حسنی و علی جهانگیری. یک کتاب نقد هم با نام انقلاب و تکامل ادبی منتشر کردیم که متعلق به آرمان میرزانژاد بود. در آنزمان من اعتقاد به نشر الکترونیکی داشتم و البته همین حالا هم دارم ولی بعد از اینکه بابک انتشارات نصیرا را تاسیس کرد تقریبا همه چیز تحت تاثیر انتشارات قرار گرفت حتی خود سایت کندو هم دیگر در زمان خودش به هنگام نمی شد، همین شد که من تا حدی از شرایط الکترونیکی فاصله گرفتم. اما در کل معتقدم چاپ الکترونیکی هم یک امکان است و چه اشکال دارد شاعران و نویسندگان از این امکان استفاده کنند همین حالا هم که من و شما مشغول گفت و گو هستیم هستند سایت هایی که کتاب های بسیاری را به صورت الکترونیکی منتشر کرده اند و من به شما پیشنهاد می کنم برای مصاحبه نگاهتان به آن ها نیز باشد.

 

سوال: محتوای هر اثر در ارتباط مستقیم با تجربه است (فردی ،اجتماعی یا ادبی) حال این تجربه چگونه تبدیل به مهارت و فرم در شعر می شود ؟

جواب: این سوال که فرم و محتوی چیزی جدا از هم هستند یا خیر همیشه محل بحث بوده است. محتوا و فرم از نظر من دو چیز جدا از هم نیستند. برای من هر شعری فرم خاص خودش را دارد اما اینکه این فرم چطور تولید می شود چیزی نیست که از قبل به آن فکر کرده باشم، اتفاقی است که وقتی شعری را می نویسم در زمان نوشتن رخ می دهد. معمولا به خیلی چیزها فکر می کنم و در خلوت توی ذهنم کلنجار می روم که برای مثلا فلان موضوع چطور بیان شود بهتر است.  در کتاب جدیدم چند شعر هستند که کاملا با زبان عامیانه نوشته ام چرا که احساس می کردم این تجربه ها را بهتر است با این زبان بیان کنم. همیشه به این فکر می کنم شاعر باید بتواند از زبان موجودات گوناگون صحبت کند ، از زبان اشیا و ... حال اینکه چقدر موفق بوده ام نمی دانم. ما عموما درباره ی خیلی چیزها در شعر صحبت می کنیم اما لازم است خیلی از اوقات از این حالات راوی بودی خلاص شد و اجازه داد آن ها خودشان به حرف در بیایند و این کار بسیار مشکل است. در کل هر تجربه ای فرم خاص خودش رامی خواهد که این فرم را خود شخص شاعر در زمان سرودن باید تشخیص دهد. تجربه شعرنویسی زیاد خیلی می تواند به شاعر کمک کند که بتواند بهترین فرم ممکن را انتخاب کند.

سوال: سوالی که شاید خیلی راحت و کلیشه و یا خیلی سخت باشد ؛ شعر چیست چطور می توان شعر را از ناشعر تشخیص داد؟ ( با وجود فضای مجازی و در دسترس بودن آن در این سالها شاهد آن هستیم که هر متن و نوشتاری با اسم شعر منتشر میشود )

جواب: تعریف شعر ناممکن است و اگر هم می بینید مشتاقان شعر همیشه زیادند شاید به خاطر همین تعریف ناپذیر بودن است. آقای شاملو در مصاحبه ای با ناصر حریری در جوابی کوتاه می گویند: تعریف همه چیز محدود به مکان و زمان است. من هم جزو معتقدان به این دیدگاهم به مقتضیات زمان شعر تعریف خودش را دارد. در دوره کنونی ما در وضعی هستیم که هرکس می تواند رسانه ی خودش باشد، بنابراین هرکس می تواند حرف های دلش را بنویسد و حتی ممکن است نامش را هم شعر بگذارد در واقع می توانم بگویم دفتر خاطرات آدم های بسیاری به فضای مجازی منتقل شده است ما هم اگر بیاییم زیادی اصرار کنیم و گیر بدهیم فایده ای ندارد انسان تنهاتر از این حرف هاست همه نیز احتیاج به نوشتن دارند. باید فکر چاره ی مناسب تری بود، مشکل بزرگ ما شاید از این جا ناشی می شود که چون کلا به حد کافی و عمیق دِل به مطالعه نمی دهیم زیبایی شناسی شعر مدرن را کمتر درک می کنیم و تصورمان این است که هرچیزی که زیر هم نوشته شود شعر است. اگر بخواهم نظر خودم را بگویم به دیدگاه من شعر به تخیل، به آشنایی زدایی، به تسلط کافی به زبان، به شجاعت در تجربه های گوناگون ذهنی و عینی و بسیاری از موارد ناگفتنی دیگری نیاز دارد. شاعر به مجموعه ی تمام این ها نیاز دارد، به دیدگاه من باید تا حد معقولی از علم زمانه ی خودش را بشناسد نه اینکه بخواهد فیلسوف یا ریاضیدان یا ... باشد بلکه دانستن این ها تا حد زیادی به خودش کمک می کند تا افق فکریش گسترش پیدا کند. البته تمام این ها منوط به آن است که آن قدرت کافی برای شعر سرودن در یک شاعر وجود داشته باشد وگرنه می شود تمام این ها را هم دانست و شاعر تاثیرگزاری نبود.

 سوال: شعر دچار بحران مخاطب است؟

 جواب: خیلی سوال سختی پرسیدید. هم می توان گفت خیر هم بله. ببینید اگر بخواهیم با پنجاه سال پیش مقایسه کنیم تیراژ کتاب در کشور ما قابل گفتن نیست و شاید مایه ی شرم هم باشد. اما آخر ما در دوره ای هم زندگی می کنیم که تکثرگرایی رخ داده است، خیلی از مردم مطالعه می کنند ولی خوب این که چرا شعر کمتر خوانده نمی شود شاید یک علتش این باشد شعر امروز پیچیدگی های بسیاری پیدا کرده است و تکنیک گاهی از آن حد معقول خودش گذشته است. این تکنیک برای خود ما شاعران تا حدی عیان است چون در این فضا درگیریم و کارمان شده است اما برای مردم جذابیت چندانی ندارد انگار و یا اینکه گوششان به حد کافی نشنیده است که تربیت ذهنی لازم رخ داده باشد. من به واسطه ی اینکه پنج سال در نمایشگاه کتاب در انتشارات نصیرا مستقیم با مخاطبان در ارتباط بوده ام و هم اینکه مدت سه ماه در یک کتابفروشی بزرگ و معتبری کارشناس کتاب بودم از نزدیک برخوردهایی با خریداران شعر داشته ام. بارها دیده ام همین خریداران به راحتی شعر آخماتووا یا نرودا یا حکمت را می خرند ولی در برابر قفسه ی شعر فارسی که می ایستند به خصوص جوان تر ها دست و دلشان برای خرید می لرزد. شما خودتان فکر کنید رفته اید کتابفروشی به قفسه شعر شاعران امروز که می رسید ناگهان با بیش از دویست سیصد شاعر روبه رو می شوید آیا اگر شناخت کافی نداشته باشید قدرت انتخاب دارید، آیا بدون اطلاع قبلی اصلا می توانید انتخاب کنید؟ من فکر می کنم زمینه های کافی برای معرفی شعر فراهم نیست. شاید بگویید این همه کانال و امکانات فضای مجازی! پاسخ من این است که در دوره ی پرشتاب ما حجاب و مانع زیاد است و گاهی آدم شدیدا در انتخابش مستاصل می شود و شاید کم کم به کل یک ماجرا بی اعتنا شود. آدم هایی هستند که همیشه به طور جدی پیگیر شعر هستند آن ها را جدا می کنم اما سایرینی هم که شعر را در گذشته لااقل از سر تفنن می خواندند دیگر کمتر می خوانند جذابیت های دیگری برای انسان ایجاد شده است، وظیفه ای که شعر در گذشته با خودش به دوش می کشید گویا بر عهده ی رسانه های دیگری افتاده است. در کل چه بحران باشید چه نباشد وظیفه ی ما که شاعریم نوشتن است.

سوال: در دو کتاب اخیر به شدت به ساده نویسی رو آورده اید هدف جذب و جلب مخاطب عام است؟  نظرتان  نسبت به ساده نویسی چیست ؟

جواب: من خودم اینطور فکر نمی کنم به نظر خودم شعرهای کتاب سوال ها نسبت به شعرهای کتاب تعمیر با جراحت های اضافه به لحاظ مفهومی بسیار پیچیده تر هم هست. واگر روند شعرنویسی مرا از کتاب های الکترونیکی من درست دنبال کنید بیشتر متوجه می شوید. در کتاب سوال ها تا حدی فراز و نشیب هم وجود دارد هم شعرهایی هست که گاهی کوتاه تر هستند و هم شعرهایی که بلندتر هستند. من دقیق نمی دانم منظور شما از ساده نویسی چیست؟ آدم می تواند صدها سطر شعر بنویسید ولی دائما دانای کل باشد و ساختار شعرش هم ساده باشد و هم می تواند شعری بنویسید در چهار سطر ولی به لحاظ مفهمومی پیچیده باشد. این فکر که ما گمان کنیم هر شعر کوتاهی ساده است یک برداشت غلط از ساده نویسی است. خود کلمه ساده نویسی که شما و من داریم از آن وام می گیریم ابعاد گسترده ای دارد. ساده نویسی در چه چیز؟ در ساختار و فرم یک شعر؟ در نحوه روایت؟ در تصویر سازی؟ در استفاده یا عدم استفاده از صنایع ادبی؟ در نحوه پرداخت به مفاهیم؟ من در کتاب سوال ها اتفاقا سعی کرده ام بر عکس کتاب یک دقیقه سکوت و بخش هایی از کتاب تعمیر با جراحت های اضافه وارد تجربه های جدیدتر فرمی لااقل برای برای خودم شده باشم. برای من هر شعری برنامه خاص خودش را دارد. اما درباره نظرم در مورد ساده نویسی، من همچنان به اندازه کافی ذهنم روشن نشده است که شعر ساده اصلا چیست؟ ببینید ساده نویسی خوب یا بد باید تحلیل شود و بعد کسانی که مدعی آن هستند یا منتقد آن ابعاد مختلف آن را با مصداق بیان کنند. هر شاعری ممکن است در شعری ساده نویس و ساده اندیش باشد در یک شعر دیگر نباشد. این اتفاق هم ممکن است گریبان خیلی از ما را بگیرد اما باید درست و حسابی آسیب شناسی شود. در حال حاضر من خودم هم نمی دانم هستم یا نیستم. اما معتقدم ساده نویسی ربطی به طول و اندازه و تعداد سطرهای یک شعر ندارد گاهی از دید من هنر است که بتوانی پیچیده ترین مفاهیم را در چهار سطر بیان کنی. چیزی که در شعر امروز خیلی بیش از اندازه می بینم میل به حرف زدن زیاد در شعر است. من معتقدم همین تمایل به حرف زدن بیش از اندازه در شعر خودش نوعی ساده گرفتن شعر است. امیدوارم به حد کافی پاسخ این سوال شما را داده باشم هرچند ترجیح می دادم سوال روشن تر باشد.

 

سوال: در شعر شما (دو کتاب اخیر) به چند مورد تصاویر که بیشتر انتزاعی است و به موسیقی کلام خیلی پرداخته می شود این دو مقوله و یا به طور کلی زیباشناسی چقدر برای شما اهمیت دارد؟

جواب: ببینید این اتفاق چیزی نبوده است که من برایش تصمیم گرفته باشم و بگویم خوب از فردا با موسیقی شعر بنویس. به نظر خودم این موضوع بیشتر به شرایط ذهنی و روحی خودم بر می گردد. زمان هایی بوده است که شدیدا درون گرا بوده ام حتی در ارتباط با آدم ها، برای مثال دفتر اول کتاب تعمیر با جراحت های اضافه به این شکل است. وقتی شعرهای این دفتر را می نوشتم میل عجیبی داشتم در خودم باشم و از خودم بگویم. شاید همین میل باعث شده است من نسبت به دفتر دوم همین کتاب از وقایع عینی رخ داده در بیرون فاصله بگیرم و گاهی به انتزاعی نویسی نزدیک شوم. برای من هیچ چیزی در شعر قطعی نیست. یعنی به طور قطع هیچگاه ادعا ندارم که همیشه باید مبتنی بر واقعیات اجتماعی شعر نوشت یا مثلا به سمت انتزاعی نویسی رفت. من بسیار تحت تاثیر روحیات فردی خودم هستم و همین بر شعرم اثر زیادی گذاشته است. اما در مورد موسیقی باید بگویم واقعا اگر بشود شعر را به مرزی نزدیک کرد که موسیقی درونی کلمات در ان ساری و جاری باشد آن شاعر توانسته خالق اتفاقات خوبی در شعرش باشد. در بعضی شعرهایم توانسته ام به موسیقی خاصی نزدیک بشوم ولی در بعضی دیگر نه اتفاق شدیدا به نثر نزدیک شده ام. در مورد این موضوع هم در زمان سرودن شعر است که چنین اتفاقاتی رخ می دهد گاهی بعضی شعرها فشرده تر و آهنگین تر می شوند گاهی هم خیر.

سوال: محمدعلی حسنلو شاعر مردمی است؟

جواب: عجب سوال هایی می پرسید. مردمی بودن یا نبودن یک شاعر را که خودش نباید بگوید. ما شاعران نسل جدید هنوز راه زیادی داریم و باید با تلاش مستمر و نوشتن خودمان را نشان بدهیم. من خودم را جزیی از جامعه و مردمی که کنارشان زندگی می کنم می دانم. مثل خیلی از مردم ما شاعران هم مشکلات خاص خودمان را داریم و جدا از جامعه نیستیم. از کودکی نوع زندگی من طوری بوده است که بدون تلاش به چیزی دست نیافته ام و کلا بین عادتی ترین آدم های جامعه از خانواده گرفته تا دوستان و آشنایان زندگی کرده ام. همین باعث شده است ارتباط و دوستی با آدم ها برایم مهم باشد و نوع زیستم طوری باشد که روابط انسانی برایم در اولویت قرار بگیرد. اگر منظور شما از مردمی بودن این است که فکر می کنم تا حدی هستم اما اگر منظورتان داشتن شهرت اجتماعی و محبوبیت مردمی باشد که حالا فعلا زود است برای شاعران جوانی مثل ما که سودای چنین چیزهایی را داشته باشند. فعلا فقط باید زندگی کنیم و بخوانیم و گاه گاهی نیز بنویسیم، آینده چطور خواهد شد کسی نمی داند.

 

سوال: گفتید با انتشارات نصیرا همکاری داشتید وضعیت نشر در کشور را چگونه می بینید؟

جواب: بله از زمان شکل گیری این نشر تقریبا همکاری داشته ام با نصیرا و هنوز هم ادامه دارد. وضعیت نشر در ایران در حوزه شعر الان طوری شده است که کتاب شعر منتشر کردن دیگر کار سختی نیست هر کسی با یک سرمایه کمی می تواند کتاب شعرش را بالاخره منتشر کند. بعد از سال 1391 شعر در ایران مورد توجه تعدادی ناشر تازه کار قرار گرفت که نصیرا هم جزو همین ناشران است، این روند هم مزیت هایی داشت و هم مشکلاتی را ایجاد کرد. بعضی نشرهای ما که اسم و رسم دار هم هستند تبدیل شده بودند به حوزه هایی مافیایی که تنها شعرهای متناسب با سلیقه خودشان را منتشر می کردند و همین باعث شده بود بعضی از شاعرانی که سال ها بود می نوشتند و حق طبیعیشان هم بود که کتابی از آن ها منتشر شود در سایه بروند. اما وارد شدن ناشران تازه کار این فضا را تا حدی شکست فضایی که توسط چند ناشر خاص تحت تسلط بود و فقط شعرهای آدم های خاصی را چاپ می کردند. اما این اتفاق هزینه هایی هم داشت، کتاب های شعر ضعیف زیادی هم چاپ شد، واقعا ضعیف. همه ی ناشران تقریبا در این اتفاق شریکند. الان هم بعضی ناشران هستند که دیگر فقط پول می گیرند و کتاب شعر چاپ می کنند و هیچ بررسی خاصی هم وجود ندارد. در هر حال هر ناشری با توجه به افرادی که در آن فعال هستند و کتاب هایی که منتشر می کند نگاه خاص خودش را دارد ترویج می کند. مثلا ناشرانی که توجهشان به چاپ کردن مجموعه شعرهای بعضی بازیگران است دیگر علنا دارند نشان می دهند که بازار برایشان از همه چیز مهم تر است. بازیگران زیادی هستند که قبلا فقط من و شما توی تلویزیون آن ها را در سریال ها و فیلم ها دیده بودیم حالا ولی خوب کتاب شعر دارند و حتی بعضی هایشان مدعی هستند که بیشتر شاعرند تا بازیگر! ما هم که نمی توانیم کار خاصی بکنیم ناشر است دیگر دوست دارد با آدم های مشهور کار کند نه شاعران جوان تر! فضای نشر در کشور در سال های اخیر تحت تاثیر فضای مجازی بوده است و هستند شاعرانی که ممکن است برای من و شما موضوعیت چندانی نداشته باشند اما دارای مخاطب باشند و وقتی کتاب چاپ می کنند صف هم برای خرید کتابشان تشکیل شود در حال حاضر این جور معیارها هم هست برای اینکه ناشران بعضی کتاب ها را چاپ کنند. خیلی وقت ها شده است که چنین برداشت هایی مرا هم ناراحت کرده است ولی بیشتر اوقات کار خودم را انجام داده ام. واقعا نمی دانم شاید باید همان پاسخ کلیشه ای همیشگی را به شما بدهم اینکه صبر کنیم زمان بگذرد ببینیم چه تعداد از شاعرانی که می نویسند همچنان با شور و شوق و خلاقیت به کارشان ادامه می دهند و آن وقت سال ها بعد درباره شرایط کنونی به نتایج درست تری برسیم. در شعر استمرار مهم است، استمرار توام با نوآوری و خلاقیت هرچند این روزها انگار دیگر مهم نیست! 

سوال: به نظر شما چطور میشود سلیقه و افق دید مخاطب را گسترش داد ؟

جواب: سلیقه و افق دید هر مخاطبی را نمی توان به راحتی گسترش داد. در واقع باید مخاطب مورد نظر خودش هم طالب و پیگیر باشد. در حال حاضر مخاطبان شعر هم بعضی هایشان بی حوصله شده اند به خصوص نسل جوان تر، من بارها دیده ام که بعضی دختران و پسران نوجوان که علایقی هم به شعر دارند وقتی کتاب شعری می خرند به فروشنده می گویند یک کتاب شعری می خوام که شعراش کوتاه باشه، کوتاه نویسی هم که چند سالی است مُد زمانه شده است! امروز مخاطبی که پیگیر باشد کم است. مخاطبان شعر هم بد نیست گاهی نقد شعرهای شاعران نسل های پیش را بخوانند یا حتی کتاب هایی که در حوزه نقد شعر مدرن در ایران ترجمه شده است چرا که این می تواند به خودشان کمک کند تا لذت بیشتری از شعرهایی که می خوانند ببرند و علاوه بر این کمک می کند درکشان از شعرها افزایش پیدا کند. اخیرا در خیلی از کانال های تلگرامی شاعران شعرهای خودشان را می خوانند و در اختیار همه قرار می دهند، انجام چنین کارهایی باعث می شود مخاطبان در زمینه خواندن شعر نیز آگاهی بیشتری داشته باشند. گاهی یکی از دلایل نفهمیدن یک شعر ممکن است خوب نخواندن آن باشد، من فکر می کنم ما در این حوزه ها خیلی کار باید انجام بدهیم. برای مثال تغییر لحن که در شعر بعضی از شاعران شعر امروز یک رکن اساسی شده است فکر می کنید برای مخاطب به چه اندازه دقیقا فهم شده است؟ به اعتقاد من هم ما شاعران باید در این زمینه پرحوصله تر باشیم و گاهی اگر لازم بود برای مخاطبان درباره این چیزها حتی توضیحاتی هم بدهیم هم اینکه مخاطبان نیز حوصله درگیری با شعر را داشته باشند و صبر بیشتری به خرج دهند.

 سوال: جایگاه تکنیک در شعر امروز کجاست؟ 

جواب: پاسخ این سوال می تواند موضوع چند مقاله مفصل در حوزه ی شعر امروز باشد، منظورم این است که نیاز به موشکافی دقیق تر و صرف کردن زمان زیادی دارد. من سعی می کنم درباره ی این موضوع با آوردن چند مثال توضیحاتی را ارائه کنم. هر شاعری خودش مشخص می کند که تکنیک در شعرش به چه اندازه جایگاه دارد. در حقیقت این می تواند نشان دهنده ی توانایی های شاعران هم باشد. تکنیک از نوع نگاه یک شاعر به هستی آغاز می شود تا نحوه ی برخورد او با دنیای پیرامون و بعد می تواند جنبه های دیگرش را در فرم و تخیل و ... شعرهای یک شاعر نشان دهد. تکنیک هم مانند موضوع فرم جنبه های گوناگون دارد، برای بعضی شاعران تا حد زیادی گویا اصلا مهم نیست اما شاعران بسیاری نیز هستند که کلا شعر را جدا از تکنیک نمی بینند. من خودم فکر می کنم که تکنیک از قدیم جزء ذات شعر بوده است برای مثال وقتی منوچهری دامغانی در قرن پنجم می نویسد:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است

یا فردوسی که در نبرد رستم و اشکبوس می نویسد:

بر او راست خم کرد و خم کرد راست    /   خروش از خم چرخ چاچی بخاست

هر دو به نوعی می خواهند با تکنیک به هدفشان نائل شوند در واقع می خواهند با واج آرایی اتفاق را برای مخاطب ملموس تر کنند، در اینجا شاعر وارد مقوله ی تکنیک می شود چون چگونه بیان کردن برایش مهم است موضوع فقط این نیست که چه بگوید.

اما اگر بخواهم از میان شاعران معاصرتر مثال بزنم، برای مثال نیما در شعر برف در نوع نگاه ویژه ای که دارد تکنیک را نشان می دهد:

زردها بیخود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار.

صبح پیدا شده از .........

شاملو و فروغ و سپهری و اخوان و ... نیزهرکدام کم از این گونه سطرها ندارند.

سلاخی می گریست/ به قناری کوچکی دل باخته بود.

اما اگر بخواهم به شعر امروز نزدیک شوم این نگاه به شکل دیگری همچنان هست:

شادی/ دندان کرم خورده را فاش می کند/ نُقل با تگرگ همسایه می شود/ بلند می شوم/ پرده از پنجره بر می دارم/ شکل شکسته ی تصادف/ در متن صریح خیابان/ خط بلند فریاد را / به آسمان می رساند/ ...

برای مثال در شعر بالا که از کتاب دارم دوباره کلاغ می شوم مهرداد فلاح است تکنیک هم در نوع نگاه شاعر است هم در نحوه ی برخوردش با نحوه ی دستور زبان کلمات در حالت عادی.

یا این شعر از بیژن نجدی:

دریا با این همه آب

رودخانه با این همه آب

تنگ بلور حتی با این همه آب

رخصت نمی دهد این همه آب

تا بنگریم که ماهی ها چگونه می میرند.

 

فکر می کنم با این چند مثال توانسته باشم درباره ارزش تکنیک مصداق هایی هرچند کوتاه را آورده باشم. مقوله ی تکنیک حوزه های گسترده ای دارد امیدوارم روزی وقت آن فراهم شود درباره اش بیشتر صحبت کنیم. حالا یا بنده باشم یا هر کدام از شاعران گرامی دیگر. در شعر شاعران نسل جدید هم تکنیک هست منتهی من صحبت درباره ی آن را می گذارم برای زمان دیگری.

 

سوال: و در آخر نظر یا حرفی برای گفتن دارید لطفن بفرمایید.

جواب: بابت سوال هایتان باید بگویم گاهی ممکن است باعث کلی گویی شود که خوب امکان دارد این کلی گویی ها سوء تفاهماتی را ایجاد کند. اما در کل باید از شما تشکر کنم می دانم که انجام این جور کارها انرژی زیادی می طلبد. من تقریبا تمام مصاحبه ها را خوانده ام و میان این همه کانال که از خیلی هایشان خارج می شوم یا اصلا نمی خوانمشان این کانال و حرکتی که در آن در حال رخ دادن است برایم جالب است و پیگیرش هستم. امیدوارم همچنان با حوصله و صبر کافی ادامه دهید. 

 

 خرداد 1396

 

نام شعر: گزارش نصفه و نیمه یک شاعر

 

هنوز نمی ­توان فراموش کرد

آن تصاویر زنده را

وقتی که از اعتراف ضربه خورده بودند

وقتی که دهان ­ها مرگشان را نقل می­ کردند وُ دوربین ­ها

                                تنها لبخندی از حادثه بودند

گوش ­ها در انکاری مدام که:

(( کو! کجاست آن چهره ­­های زخم خورده؟ ))

چشم­ ها ولی، جورِ دیگری روایت را تغییر می ­دهند

چشمان مادرها:

                 خیال می­ کنند که تسبیح روی سجاده شفابخش است

چشمان پدرها:

                یک مرد هرگز چشمان واقعی ­اش را نشان نمی ­دهد

چشمان فراموش کرده را چه باید گفت

چشم ­های هنوز وُ حفره ­های مُدارا را بر یکایک قرنیه ­ها

هنوز نمی توان از خون­ های بسیار وُ

از بسیارهایی که با خون در خون تپیده ­اند

از بسیارهایی که بی­ خون

خواب ­هایی آرام وُ پُرخون را آشفته کرده ­اند صحبت نکرد.

چشم ­ها

       شما متهمید که بیگانه­ اید

       شما متهمید که هنوز را ندیده ­اید وُ

هم­دست بی­ تفاوتی گوش ­ها وُ صداها شده ­­اید

وَ دهان را باید متهم کرد

به زندانی کردن زبان

به نگفتن رویاها

به حبس کردن سرکشی کلمات

به اینکه هر شعر نیاز دارد به آذوقه­ ای از فریاد.

در تصاویر زنده­ ی آن­ها

چیزی شبیه اعتراف

نه با آن­ها

که با ما!

با تمام اعضایمان!

با تمام استخوان­هایمان!

با تمام آنچه که باعث می­ شود فراموش کند یک شاعر:

جهان به اعتراف نیاز دارد

به هر آن چه سکوت را

در اضلاع پیراهنِ تازه ­ی فریب پنهان نمی­ کند

به هر آن که زنده­ گی را

لب­ های مدامِ قربانیان را

بر آهنگِ پیوسته ­ی مُدارا ترجیح می ­دهد

جهان

       به یک شاعر نیاز دارد.

 

۲۲ شهریور ۱۳۹۵

 

این شعر را باید از آن تمام چشم ­هایی دانست که بی ­دلیل و بی­ گناه از میان رفته ­اند.

 

مجموعه شعر سوال ها!

"سوال ها!" مجموعه شعری از من است که به همت نشر نصیرا در نمایشگاه عرضه

خواهد شد. مجموعه ای که پس از "تعمیر با جراحت های اضافه" سعی کرده ام در آن به

تجربه های متفاوت تری نزدیک بشوم.

منتظر دیدار دوستان عزیزم در نمایشگاه کتاب غرفه انتشارات نصیرا هستم.

ناشران عمومی، سالن 3، راهرو 3، غرفه 49

با تشکر از زینت رحیمی که زحمت طراحی جلد کتاب با ایشان بود.

اما شعری از کتاب "سوال ها!" :

 

 

نام شعر: لحن

 

 

صدای رفتن با صدای آمدن فرق دارد

صدای نشستن با صدای ایستادن

فریاد هم شرایط خودش را دارد

اگر گوش­ ات را بر دهان بگذاری

لحن­ های متفاوتی شنیده می ­شود

لحنی که کنارِ دوستانت داری

لحنی که رسمیت می­ دهد به حضورت

وَ لحن­ هایی که چند ترکیب خنثی وُ بی ­انگیزه ­اند

من در سرم پیوندِ بی­ قرارِ سلول ­ها را باور دارم

رفتاری که خونم انجام می ­دهد

وَ تبی که تند از من چند تصویرِ نامتشابه می ­سازد

یعنی تناقض، بخشی از رابطه است؟

باید برای هر لحظه ­ای صدایی تازه را پوشید؟

نمی­ شود با صدایی شاد به ناشناس پشتِ گوشی جواب داد؟

جدی جدی به همه گفت:

دیگر تمام شد

مرا با یک حنجره

در کلاس ­ها وُ اتوبان­ ها وُ پارک ­ها خواهید دید

باید به هوای اطراف بگویم بَدل­ های مرا فراموش کنند

ای گوش ­های بی ­قرار

به جوی که در زیر پوستتان پنهان کرده ­اید بگویید:

دیگر همه چیز عوض شده، عوضی ­تر، صدایی که از من می­ ساختید

 

 

 

 

نام شعر: او

 

تصور اینکه او می­ آید

رویای ذهن ها را برآورده می­ کند

تصور اینکه در بازه­ هایی از زمان

تاریخ به سمتِ او بارها بازگشته.

او پرسش بوده میان زبان­ ها

وردها شکسته شده برایش

از انتظاری نتیجه ­بخش فیلسوفانه صحبت کرده وُ

همیشه اما جایی، بن ­بستی

حضورِ دستی از غیب، اتفاقی غیر قابل پیش ­بینی.

- چه شد که او هنوز نیست؟

- چه شد که چیزی به تساوی تقسیم نشد؟

عده­ ای قانعند به همین انتظار

به اینکه وعده داده شده در کتاب­ های مقدس، در تئوری­ها وُ نظریات علمی

عده ­ای فراموشش کرده­ اند وُ پچ­ پچ­ های آشکار اطرافشان نورهایی بی رمقند.

منافع؟ تضاد اعتقادات؟ تماس ­هایی که بی خطرند؟

- چه شد که تصور او رویاست

رویا از اولین دم

      از اولین رنج

زمانی که اولین شعر سروده شد

وَ بعد از آن هر جنبنده ­ای به بغل ­دستی­ اش گفت:

" باید واسه ­ش بجنگیم[1]"

ای اوی مطلق، اواو شده بر تمام زبان­ ها

اواوی من       اواوی شما      اواوی ایشان       اواوی آنها

به راستی که وسوسه ­انگیزی

اِی پرسشِ همیشه اِی همیشه غایب

تصور اینکه تو خواهی آمد

غیاب را ­می­ شکنی وُ انتظار را

تصور اینکه

تو تنها تصوری.

 



1.اول کس در عالم شعر گفت آدم بود و سبب آن بود که هابیل مظلوم را قابیل مشئوم بکشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد و در مذمت دنیا و مرثیه ­ی فرزند شعر گفت(تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی).