گنجشکی با حنجره ی زخمی

گنجشکی با حنجره ی زخمی نام کتاب جدید من است ، کتابی که بعد از" یک دقیقه سکوت ! "
دومین کتابی است که از من به صورت الکترونیکی منتشر می شود.انتشار کتاب اول همیشه
سخت است و انتشار کتاب دوم شاید از آن سخت تر ، علتش هم تغییر انتظارات افراد نسبت
به شاعر است و همه انتظار دارند از شاعر کتابی بخوانند که نشانه هایی از پیشرفت و برخورد
تازه ای با دنیا در آن نمودار باشد تمام تلاش من این بود که چنین اتفاقی بیفتد و سعی کردم
مجموعه ای از بهترین شعرهایم را در کتاب دوم منتشر کنم . شاید در کتاب اول قدری عجله
وبی ملاحظه گی قابل دریافت باشد ولی برای گنجشکی با حنجره ی زخمی تامل زیادی شد بارها
و بارها بعضی از شعرها دچار تغییر شد و حتی نام کتاب، تا بالاخره این نام انتخاب شد .
کوتاه و مختصر بگویم امیدوارم این گنجشک صدای مطلوبی داشته باشد هرچند که نمی توان ازیک
گنجشک توقع قناری بودن را داشت ولی می توان توقع داشت روزی بتواند مثل یک قناری بخواند.
سایت کندو تمامی زحمات لازم رادرانتشار این اثرکشیده است و با ایجاد یک طرح جدید در ادبیات
ما کمک کردند که این کتاب برخلاف کتاب قبلی فروش الکترونیکی داشته باشد،نحوه خرید کتاب بسیار
ساده است و بامراجعه به سایت و فروشگاه کندو متوجه این موضوع خواهید شد.
شعری از کتاب :
تو
نقشِ تو بر دیوار
رویِ لب های زنی
با دهانی بی حرکت
برف
چشم هایت را پوشاند
لرزش هوا
به دندان ها رسیده بود
به انگشتانم
که تکان نمی خوردند
تو که هزار سال
از من بزرگتری
تو که چین های صورتت
روی پوستم افتاده بود
تو که وطن بودی
و تن
پوششی دور اندامت شد
تصویری
بر مهِ رویِ غارها
..................................................................................................
تاملي بر گنجشکی با حنجره ی زخمی مجموعه شعر محمد علي حسنلو/ غزال مرادی
هنر،آرزوي مبهمي است که همهي اشيا دارندهنرمنداشيايي راکه براي عرضه کردن برميگزيند،
از ميان بسياري روابط قرارداديشان از سر اتفاق بيرون ميکشد. آنها را گرد هم ميآورد و اشيا
منزوي را در آمد و شدي ناب وساده مينهد. همين که به چيزي عشق بورزد، اقرارهاي آرام
بسياري در پرتو آن ميآورد و آن را به همراه صدها نگفته و چيز پنهان، مأنوس ميکند
(ماريا ريلكه)
در اين مجموعه شاعر نيز سعي داشته از آمد وشد اشيا عادي شعري خلق كند
و دهان هایی که به صندلی اقرار کشیده شد
با بهمن های پایین آمده از تنش /با قله های خاموش و /روزهای گمشده /نگاهش را
به سمت دامنه های پایین آورده بود
و کره ی خاکی با سوراخ های عمیقش/ پذیرنده ی مرده هایی بی نام شد
شعر از گزاره ساخته شده است گزاره هاي خواه خبري ،خواه عاطفي
من اقرار می کنم /به صندلی /و پایه های سستی که فرو می ریزد
باد از سمت گذشته ها می آمد
من از زمانی آمده ام /که دو اسب وحشی در خیابان هایش دویدند /یکی که زیباتر بود،
یکی که آزادتر
شاعرموجود سرگشته اي نيست كه ازدرون خودباخبر شود او از درون هستي آگاه مي شوداين
گفته ي هايدگر در شعر محمد علي حسنلو به گونه اي تجلي مي يابد كه شعر بايد به نوعي هستي
اطراف خود را بيان كند وشاعر نيز سرخورده از وقايع پيرامون به بازسازي آن ها مي پردازد وبا
بازسازي وقايع گذشته خشم فرو خورده ي نسل خويش را فرياد مي كند شعر فراتر از هر نشانه
وهر آوا ساخت بنيادين اقامت آدمي در جهان است
من از زماني آمده ام /كه دو اسب وحشي در خيابان هايش دويدند /يكي آزادتر/و...
من اقرار می کنم /به صندلی /و پایه های سستی که فرو می ریزد
زمان گذشته در شعر او توام با بيانگري وبازسازي وقايع است
تولیلی سوخته ی واژه ها بودی /که پیراهن پاره مجنون/برای پاک شدن گونه هایش کافی
نبود
گذشته درظهری عجیب /به دانشگاه می رسد /می گذرداز ما /باباتوم و اشک آور /دود/دود/
دود
حضورت دو نیمه از یک سیب بود /نیمی برای نخوردن /نیمی برای ندیدن
باد از سمت گذشته ها می آمد
حضور افعال به شكل ماضي بعيد وبا بيان فقدان چيزي است
به ديدگاه فمنيستي جهت گيري هاي جنسيتي در اين شعر كاملاَ مشهود است نگاههاي مادر وطني
هرچند كه در ميان انسان پنداري هاي اشيا جاي گرفته است والبته شايد هم ريشه در فرهنگ
ما دارد كه نماد ها به اين شيوه درآمده اند كوتاه سخن اينكه شعر امروز شعري پلي فونيك است
وصداها وحرفهاي تازه است كه مي تواند مخاطب را به تكان وادارد
وَ وطن /زنی که پستانش را /در دهان زخم شده ی آزادی /به دندان ها سپرد
و کره ی خاکی با سوراخ های عمیقش /پذیرنده ی مرده هایی بی نام شد
پاییز بود و سرما /به اندازه دردهایی که مادر را کشید /صدای کودکی ام به بیمارستان رسید
یاکوبسن شعر را کارکرد زیبایی شناسیک کلام وهمچنین هجوم سازمان یافته وآگاهانه به زبانه
هر روزه می داند اما بايد ديد
شعر حرفهای قشنگ نیست. شعر كمال است،دركمالش وحشیست و دركشف زیبایی خشونت
میكند
وسعت عجیبی داشتیم /انقدر که عشق هم /انفرادی های گمشده در ما را طاقت نیاورد
و من نمی شناختم ، خودم را ، تو را /کشورم را که هر صبح در چشم هایم بیدار می شد
کسی تفنگ را برداشت /پروانه های نشسته روی تنم ، ریختند
صورتی که مشت خورده /چند لکه بر زمین /اجباری شدن زندگی /در وطنی با بازوهای وحشی
در شعر اعتراض متاسفانه برخي سطرهاي بدليل سانسورها ونبود آزادي به شكل بيانيه در مي
آيند كه گاهي فارغ از هرگونه عنصر زيبايي شناختي هستند، جدا از بحثهاي زيبايي شناختي شعر
سپيد عرصه چنان ركگويي هايي نيست شاعر بايد حقيقت را به شكلي استعاري وبا خلق تصاوير
نمادين سازد تا ابهام موجود در متن مخاطب را به تفكر وادارد
و من نمی شناختم ، خودم را ، تو را /کشورم را که هر صبح در چشم هایم بیدار می شد
از تو /که جمهوری را /در یک قوطی دربسته دفن کرده ای
" طلای ما /با خون های زیادی ملی شد /با تاریخی که همیشه صبر بود "
گزاره هاي رمانتيك نيز مثل همين بيانيه ها عمل مي كنند بعضي گزاره هاي رمانتيك آنقدر
صريح وفارغ از عناصر زيبايي شناختي هستند كه مثل شعار يا بيانيه ي سياسي
اتفاق که گفت : عشق در زندان قشنگتر است
من اعتراف می کنم /به لب های زخمی معشوق /و شکست عشقی در گلو
از من نپرس /جنون چقدر می تواند /در تارهای قلب یک مرد ریشه کند
فرم هاي ساخت تكرار براي ساخت گونه هاي پرسپكتيوي كلمات نيز فرم موفقي است همانگونه
که شاعران بسياري چون فروغ از آن ها بهره بردند
در کوچه هایی پر از چشم /چشم هایی که با تو می خوابند /چشم هایی که دنبالت می آیند /
چشم هایی که از صورتت ، کنده نمی شوند
گذشته نواری با صدای خراشیده /گذشته خطی سیاه روی شادی ها /گذشته در ظهری عجیب/به
دانشگاه می رسد /
از ويژگي هاي ديگر اين مجموعه عناصر زيبايي شناختي بود كه شاعر از آن ها در شعرهايش
سود جسته است .
پاییز بود و سرما /به اندازه دردهایی که مادر را کشید
آفتاب در چمدان غروب پنهان می شود
و شب، ستاره هایش را بر پوست آسمان می دوزد
بساط جنگ را /از دهان باریک کتری /در استکان می ریزد
نگاهم از گرد و خاک پر شده بود
خطوطی مبهم /بر صفحات مانیتور منحنی می شدند/کنار صداها /و تختی که فکر بدرقه بود
همپيوندهاي ذهني گاهي مي تواندپل ارتباطي ميان شاعر ومخاطب باشد پل والری می گوید:انچه فقط
برای یک فردارزش دارد ارزشی ندارداین قانون،قانون آهنین ادبیات است یعنی این که موضوعی که
در شعر آمده باید عموميت داشته باشد
آرام /غلت خورد کره ی کوچک /انگشت بود و /حکایت تن او /با نقش هایی گلی /لوح هایی سنگی
میله ای شد /که سایه اش همیشه سنگین بود /بر سطرهایِ ناظم /کلماتی سرخ /روی لب های فرخی
کبریتی از ما /که خاکسترش جاری شد /بر مسیرِکوچه هایِ برهنه
کندوی بزرگی ست شهر /زنبورها /کیف هایشان را بر می دارند
و مقصد /همیشه جایِ شلوغی ست /که اضطراب در سینه یِ آدم هایش می لرزد
فضا سازی یعنی یک معنی با بهترین تصاویر و بهترین کلمات بیان شود وفضاسازی هايي
از اين دست در اين مجموعه وجود دارد مثال هايي از اين دست
/و من ماهی کوچکی شدم /ریخته در تُنگی که هر روز / تَرک های صورتش عمیق تر می شد /
جزیره شدن هم /شکل دیگری از وطن است
عجیب نیست /میله را برای ما ساخته اند برادر /برای آدم /که هوایِ تغییر به سرش می ریزد
من آرزوهایی بلند /که توپِ شیشه ای رویاهایش /به خط هیچ دروازه ای نمی رسید /زمین مستطیلی
شکل هیچوقت سبز نبود
حضور اسطوره ها وبينا متنيت نيز در اين مجموعه دل نشين است هرچند كه بخش مهمي از شعر
امروز را ورود اين اسطوره ها به دنياي مدرن به خود اختصاص مي دهد
اينجا بهشت است /بفرماييد حوري/بفرماييد شراب/بفرماييد آدم
آنچه در اين مجموعه اهميت دارد تبادل هستي جهان اطراف شاعر وشعر اوست بيان آن چه گذشته
است به زبان شعر بدون خدشه وارد شدن به ساحت شعر،ونكته ي قابل تامل ديگراين است كه دراين
مجموعه برخلاف برخي مجموعه هايي كه اين روزها منتشر مي شوند وبا تبليغات فرواني روبرو
هستند شعر مي خوانيم شعرهايي كه ارزش بيش از يك بار خواندن وتفكر را دارند
...................................................................................................................................
آرمان میرزانژاد
شعری از محمد علي حسن لو - شاعر و دوست هم دوره اي من
در كتاب " گنجشكي با حنجره ي زخمي" :
به من كه گياهي بي طراوتم
تصوير از دست رفته ي لبخند را نشان بده
به من كه تو را
در آوازهايي ممنوع زمزمه كردم
*به باورم شعرتجددگرا به جرگه هاي گونه گوني از نظر محتوا و فرم و ايماژ و ايده و
نظريه مي رود از سويي هنرهاي بياني و در راس آن شعر در زمان مامي تواند
جهش هاي رئالستيك و هم سطحي با جريانهاي اجتماعي و سياسي عصر خود داشته
باشد بايسته تر اين كه شعر ادراكي تاويل شونده از محيط هستي شاعر است كه بدون
هيچ قيدي شاعر ، آن واقعيت آزار دهنده يا مطلوب را بيان مي كند نه براي اينكه تنها
شرح دهنده ي آن نواقص و معايب در هستي شناسي زندگي و جامعه اش باشد.
فی الواقع مي توان گفت: در هر رويكرد رئاليستي درخواستي ازايده آليزم انساني
در هنر به چشم مي خورد و با تضمين و تغيير از محتواي جمله ماركس درخصوص
ضرورت فلسفه بايد گفت ادبيات هم نه به تفسير و توصيف برهه اي از تاريخ و
سياست حاكم - بلكه به تحول تدريجي ِ سرنوشت ِ آدميان مي انديشد انسانهايي كه
در چهار سوي وخامت ِ اقتصاد، سياست ، و باورداشت هاي فرهنگي و اجتماعي خود
-مشابه ي اسيري سرگردان - دست و پا مي زنند و در گرداب زندگي دچار
روزمره گي يا روز مرگي می شوند .در راستا و تكوين اين جمله بايد گفت تغييري
كه شاعران ِ آگاه و روشن ضمير ِ زمان ما از آن دوري نمي گيرند و به عنوان زنگ ِ
خطر ِ هشدار دهنده اي - بار رسالت خود را قاطعانه بر دوش مي کشند و با تعهد
اجتماعي خود آن موقعيت بغرنج را صادقانه بيان مي كنند در شعر رخ مي نماياند.
شعرهای اين كتاب محصول ِ نگرش ِ شاعرانه اي است كه يك هنرمند درشهر ِصنعتي
و وسيعي چون تهران با يك سرخوردگي سنگين ، حوادث مخوف ِ دوران خود را با
اشتها و انگيزش ِ بيشتري به رشته ي شعر در مي آورد. درشعر حسن لو كمتر آن
طبيعت ورزي هاي بومي محورانه به شكل شاداب و سيال ديده مي شود. شعر او الهام
گرفته از شهري ست كه يك سره در دود و ماشين آلات و ترافيك و بي اعتنايي و فقر و
فقدان آزادي شب و روز مي گذراند .
شعرهاي وي به طوركلي آن تضاد ِ جدايي ناپذير با ذات ِ هنر را كه در كنه ِ زندگي و
افكار واعمال ماست هضم كرده و صريح تر با احساسات و تعقلات مخاطبان زمان خود
راه آمده . با مطالعه ی قطعات او گاهن به شعرهايي عاشقانه و مغازله آميزي در امتداد ِ
خوانش ِ كتاب بر مي خوريم كه معشوقه اي از جنسی زميني لحظه هايي كوتاه از
مكنونات دروني شاعر را دچار ِ عشقي تراژديك و غمگينانه كرده است كه باز گويي
اين عشق معنايي بينابيني ميان وطن و معشوقه ي شاعر مي دهد .
اتمسفر شعرها فضايي را تصوير مي كند كه مستعد ِ هيچ بودگي و وداع انسانها از
اصل و اساس معنوي شان است و خصوصا اين پديده در زماني رخ مي دهد كه تكامل
مدرنيته از نظر فرهنگي در حال رشد و تكامل است. در شعرهاي او از شكست و
نوميدي كه از خصايص فرهنگي و رواني دوران ماست هم پيدا مي شود .
واين قطعه شعرها پژواك ِ گسسته گي و دوري روابط انسانها از همديگر را هم فاش
مي كندشاعر در اداي مقصودات خود _و گاهن شعر سياه و مايوس كننده اي به نظر
مي آيد كه شدت واقعيت سرسام آوري را با زبان خود به صحنه كلماتي ته نشين شده
مي آورد. و گاهن وضع گرفته گي وجدان مدارانه ي شاعر در برابر سياست كاذب
نه به عنوان شاعري سياست زده - بلكه واكنشي طبيعي و هنري به رخدادهايي كه
اذهان جامعه اي را به خود مشغول كرده است :
علف !
سبز را باور نمي كنم
وقتي كه اين همه درخت مي ريزند
زمين قامتي نازك مي شود و
پاييز ، زير پايم خلاصه
از من زندگي
اندازه ي تيك تاك ها گذشته است
كفشهاي خودش را پوشيده و
فراموشي جاري در انگشتانش
پيراهن روزهاي رفته ام بودي سبز
گياه توام كه هر باز بي قرار
گلدان خاكستري ات در خاك تنم پژمرده مي شود
مرا رعايت كن
براي تنم كه علفزاري ساكت شده
مرا كه مي ريزم
مي شكنم
همراه قدم هايم به ريشه ها برگردان
اما بي شك در شعر حسن لو سويه هاي برجسته ي واقعيت گرايي به چشم مي خورد
شعر او روان از نظرزباني و سمبوليك از نظر سبكي و طعنه زننده از نظر لحني ست.
هيزم!
گُل هاي وحشي لبانت
هر بار كه بر دهانم مي نشيني
تيغ ها فرو مي روند
و كسي در پوستم كبريت مي كشد
در من جنگلي براي سوختن آماده است
...