مصاحبه با روزنامه ی هفت صبح
(( شعر جان های بیقرار سخت کوش می خواهد ))
گفت وگو با محمدعلی حسنلو شاعر سپیدسرا، فاطمه علیمرادی
محمدعلی حسنلو، متولد 1365 در شمیران تهران است. در دانشگاه شهید بهشتی و امیرکبیر تا مقطع کارشناسی ارشد ریاضیات کاربردی خوانده، از سال 84 فعالیت حرفهایاش را در شعر آغاز کرده و با وبلاگ نویسی در دهه 80 آن را ادامه داده است. او به عنوان دبیر ادبی سایت کندو، سایت چوک، مجله الکترونیکی خورتاب و انتشارات نصیرا فعالیت داشته و آثارش در نشریات مختلف چاپ شده است. از او تاکنون شش مجموعه شعر سپید منتشر شده؛ وی در حال حاضر دبیر ریاضی در آموزش و پرورش است.
چه شد که ادبیات تبدیل شد به بخش مهمی از زندگیتان؟
- کودک بودم که خواهرها و برادر بزرگترم برای تولدم کتاب های داستان کودک از ادبیات جهان می خریدند. کمکم شعرهای کلاسیک معروف مانند حافظ و سعدی می خواندم اما زیاد از معنایشان سر در نمی آوردم. در نوجوانی مانند بسیاری از همسالانم به فوتبال علاقه مند شدم و حتی به نشریات ورزشی نامه می نوشتم. اواسط نوجوانی همزمان که تلاشم معطوف رفتن به دانشگاه شد، به نویسندگان نامدار رمان های ایرانی مانند هدایت، ساعدی، جمالزاده و آل احمد علاقه مند شدم و دنیایم رنگ و بوی دیگری گرفت. تا حدی که از معلم درس حسابان دبیرستانم سراغ رمان بوف کور را گرفتم. بعد که عضو کتابخانه شدم داستان های هریپاتر و ارباب حلق ها را هم خواندم. سوم دبیرستان سر هر کلاسی که درس معلم را نمی فهمیدم یا به آن علاقه ای نداشتم، ته کلاس می نشستم و یواشکی زیر میز کتاب میخواندم. اما خوشبختانه چون درسخوان بودم هیچوقت لو نرفتم!
اولین بار کی شعر سپید نوشتید؟
- شعر نوشتن را ابتدا در هفده سالگی با غزل و قطعه شروع کردم. علاقه ام به نوشتن شعر سپید متأثر از اشعار فروغ و شاملو بود و همان زمان شروع به طبع آزمایی کردم و طبیعی بود که از زبان آن ها الگو می گرفتم. دانشجوی سال اول دانشگاه در رشته ریاضی بودم که یکی از اساتید درس ادبیات، آقای دکتر «حسین نجفدری» دفتر شعرهایم را خواند و با نقد و تحلیل جدی شعرهایم و رفتار پدرانه و دوستانه ای که داشت دوباره به من انگیزه نوشتن داد. بعد این فکر به سرم افتاد که از این رشته انصراف بدهم. اما سرانجام علاقه ام به ریاضی برگشت و تا امروز همراه من است. ارتباطم با دکتر نجفدری تا دو سال ادامه داشت و ایشان در این مدت، کتاب های نقد و تحلیل شعر از جمله کتاب های « تقی پورنامداریان » و « وزن شعر فارسی » دکتر ناتل خانلری را به من معرفی کرد. یادم است در بیست و یک سالگی یک تابستان کامل را به خواندن چهار جلد « تاریخ تحلیلی شعر نو » تألیف « شمس لنگرودی » اختصاص دادم. خواندن این کتاب ها آگاهی و دیدگاه ادبی ام را به شدت گسترش داد و در ذهنم پرسشی بزرگ ایجاد کرد: چرا بعضی شاعران در حافظه جمعی جامعه ماندگار می شوند و بسیاری دیگر نه؟
چه پاسخی برای این سؤال پیدا کردید؟
- بخشی از این ماندگاری، ناشی از فعالیت های رسانه ای است. مثلاً ارتباط شاملو با مطبوعات دهه چهل کمک شایانی به دیده شدنش کرد. اما برخی دیگر، تنها شاعر بودند، یعنی به شیوه ارائه آثارشان زیاد اهمیت نمی دادند. به علاوه شاعران ماندگار مانند فروغ، زبان زمانه خود را به خوبی می شناختند. از این جهت شعر خودم را ادامه دهنده زبان فروغ می دانم.
زندگی ادبی تان را چگونه ادامه دادید؟
- هنوز دانشجوی کارشناسی بودم که پایم به جلسات کانون ادبیات ایران باز شد. جمع زیادی از شاعران مشهور را همان جا ملاقات کردم و آثارشان را شنیدم. در آن جلسات روی تابلو، شعری را می نوشتیم و راجع به آن آزادانه نقد می کردیم؛ شعر جهان هم می خواندیم. حدود سه سالی در جلسات کانون شرکت کردم. سال های بعد از 88، برگزاری این جلسات کمرنگ شد. اما یکی از فعالیت هایی که به پختگی شعرم کمک شایانی کرد «وبلاگ نویسی» بود. این شیوه ارائه شعر، دریچه بزرگی از ارتباطات متن محور با شاعران شهرهای مختلف را به رویم گشود و به اندیشه های من فرم داد. تا اینکه نخستین کتابم را به صورت الکترونیک در سال 89 چاپ کردم.
کدام یک از کتاب هایتان را به صورت الکترونیک منتشر کرده اید و چرا؟
- چهار سال بود که شعر می نوشتم و به دنبال چاپ کتاب نبودم. «یک دقیقه سکوت» را در عرض چند ماه نوشتم و بنا به دلایل شخصی آن را به سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران سپردم. سال 90 با «بابک اباذری» که مدیر سایت ادبی کندو بود آشنا شدم به من پیشنهاد همکاری داد و خواست انتشارات الکترونیکی را در سایت کندو راه اندازی کنم؛ من هم پذیرفتم. پس از آنکه پنج شش مجموعه شعر در آنجا منتشر کردیم، دومین مجموعه شعرم با نام «گنجشکی با حنجره زخمی» را نیز به صورت الکترونیکی در همین سایت منتشر کردم. در همین اثنا، راغب شدم تحصیلات تکمیلی ام را در رشته ریاضی از سر بگیرم. اولین سال پس از آنکه اباذری انتشارات کاغذی « نصیرا » را راه اندازی کرد، یعنی سال 92، به عنوان فروشنده در غرفه این نشر حضور پیدا کردم. سومین کتاب و در عین حال اولین مجموعه شعر کاغذی ام با عنوان « تعمیر با جراحت های اضافه » در سال 93 منتشر شد. سال 95 مجموعه شعر «سؤال ها» و سال 97 « روابط واژگون » را در نصیرا منتشر کردم. آخرین مجموعه شعرم «تیرنامه» است که فضایی کاملاً متفاوت با مجموعه شعرهای قبلی ام دارد و در سال 99 به صورت الکترونیکی در سایت ادبیات اقلیت منتشر شد. علت اصلی انتشار سه کتابم به صورت الکترونیکی به خصوص دو کتاب گنجشکی با حنجره ی زخمی و تیرنامه روشن است. دوست نداشتم شعرهای کتاب سانسور شود و این مجموعه ها به شکلِ ناقصی منتشر گردند.
به عنوان یک دبیر ریاضی، اقبال دهه هشتادی ها را نسبت به ادبیات و مطالعه چگونه می بیند؟
- متأسفانه نسل جدید، غالباً نسبت به کتاب خواندن رغبت چندانی ندارند و تا حد زیادی متأثر از رسانه ها و سینما هستند. حتی بعضی از مفاهیم ادبیات کلاسیک برایشان تمسخرآمیز است. مثلاً نمی توانند درک کنند که در وضعیت استعاری و سمبولیک، چرا فرهاد باید برای لیلی کوه بکند؟ این نسل، همه چیز را بی پرده، کم زحمت و عمل گرایانه می طلبد و حوصله کنکاش در مسائل را ندارد. افت تحصیلی به ویژه پس از دو سال پاندمی کرونا در پایه های علمیشان کاملاً مشهود است. اثرات این نقصان نیز هنگامی که چند سال آینده مناصب شغلی را در اختیار بگیرند خودش را نشان خواهد داد. البته در میان این الگوی کلی، استثنائاتی هم به چشم می خورد. در مجموع تمنیات و افق های مادیگرایانه، وجه غالب رفتار و کردارشان را تشکیل می دهد به حدی که رویکردشان در بسیاری امور، دلال منشانه است. البته تمام این رفتارها را، چه در میان دانش آموزان چه معلمان، تنها ناشی از فقر نمی دانم؛ بلکه دلیل آن را تغییر در رویکردهای زیستی جامعه ایران می نگرم. این وضعیت، مسئولیت مرا به عنوان یک معلم بیشتر می کند. چون باید دانش آموزان را توجیه کنم که بنیان های جامعه، تنها حول محور کسب موفقیت های مالی نمی گردد. این موضوعات روی فرهنگ اعتراض مدنی آنها اثر گذاشته و به همین دلیل بخش عمده ای از شجاعت آنها را ناشی از نوعی ناآگاهی نیز میدانم . البته این نکته مثبت را هم بگویم که تابوهای ذهنی بازدارنده در میان این نسل بسیار کمرنگ شده. در مجموع، معتقدم باید ابتدا باید نسل جدید را نسبت به کتاب خواندن و پژوهش علاقه مند کنیم، متعاقباً عمق سواد ادبی آن ها هم افزایش خواهد یافت. فرزندان این نسل، محصول یک وضعیت اند و نه علت آن. با این حال به دلیل روابط دوستانه ای که با دانش آموزانم داشته ام تا حدی زیادی طی سال های تدریسم توانسته ام آنها را از طریق شعرخوانی و خاطره گویی به ادبیات علاقه مند کنم.
اگر سراغ ادبیات نمی رفتید چه کاری می توانست همین غنای روحی را برایتان به ارمغان بیاورد؟
- شاید اگر طی دوران کودکی در خانواده برخوردارتری زندگی می کردم سراغ موسیقی می رفتم. با این حال گاهی احساس می کنم کلام نمی تواند احساسم را بیان کند، آن موقع است که سراغ شنیدن موسیقی می روم. در هر صورت به دنبال کاری می رفتم که بتوانم اثرگذار باشم؛ احساسی که با معلمی به آن رسیده ام. اما شعر را با تمام مهجور بودن، نخبه گرایانه تر، دشوارتر و حتی ابزاری تر شدنش دوست دارم و خودم را قبل از هر چیز، شاعر تنهایی خود و انسانِ امروزین می دانم و معتقدم شعر، جان های بیقرار سخت کوش می خواهد. زمانی، شاملو طی یکی از مصاحبه هایش در دهه 50 انزوای شاعران آینده را پیش بینی کرده و گفته بود: «شاعر آینده با خلوت خود روبه روست؛ او در انزوای خود شعر خواهد سرود».
منبع: روزنامه ی هفت صبح، صفحه ی 11، 4 اردیبهشت 1402
