تصور اینکه او می­ آید

رویای ذهن ها را برآورده می­ کند

تصور اینکه در بازه­ هایی از زمان

تاریخ به سمتِ او بارها بازگشته.

او پرسش بوده میان زبان­ ها

وردها شکسته شده برایش

از انتظاری نتیجه ­بخش فیلسوفانه صحبت کرده وُ

همیشه اما جایی، بن ­بستی

حضورِ دستی از غیب، اتفاقی غیر قابل پیش ­بینی.

- چه شد که او هنوز نیست؟

- چه شد که چیزی به تساوی تقسیم نشد؟

عده­ ای قانعند به همین انتظار

به اینکه وعده داده شده در کتاب­ های مقدس، در تئوری­ها وُ نظریات علمی

عده ­ای فراموشش کرده­ اند وُ پچ­ پچ­ های آشکار اطرافشان نورهایی بی رمقند.

منافع؟ تضاد اعتقادات؟ تماس ­هایی که بی خطرند؟

- چه شد که تصور او رویاست

رویا از اولین دم

      از اولین رنج

زمانی که اولین شعر سروده شد

وَ بعد از آن هر جنبنده ­ای به بغل ­دستی­ اش گفت:

" باید واسه ­ش بجنگیم[1]"

ای اوی مطلق، اواو شده بر تمام زبان­ ها

اواوی من       اواوی شما      اواوی ایشان       اواوی آنها

به راستی که وسوسه ­انگیزی

اِی پرسشِ همیشه اِی همیشه غایب

تصور اینکه تو خواهی آمد

غیاب را ­می­ شکنی وُ انتظار را

تصور اینکه

تو تنها تصوری.

 



1.اول کس در عالم شعر گفت آدم بود و سبب آن بود که هابیل مظلوم را قابیل مشئوم بکشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد و در مذمت دنیا و مرثیه ­ی فرزند شعر گفت(تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی).