نام شعر: او
تصور اینکه او می آید
رویای ذهن ها را برآورده می کند
تصور اینکه در بازه هایی از زمان
تاریخ به سمتِ او بارها بازگشته.
او پرسش بوده میان زبان ها
وردها شکسته شده برایش
از انتظاری نتیجه بخش فیلسوفانه صحبت کرده وُ
همیشه اما جایی، بن بستی
حضورِ دستی از غیب، اتفاقی غیر قابل پیش بینی.
- چه شد که او هنوز نیست؟
- چه شد که چیزی به تساوی تقسیم نشد؟
عده ای قانعند به همین انتظار
به اینکه وعده داده شده در کتاب های مقدس، در تئوریها وُ نظریات علمی
عده ای فراموشش کرده اند وُ پچ پچ های آشکار اطرافشان نورهایی بی رمقند.
منافع؟ تضاد اعتقادات؟ تماس هایی که بی خطرند؟
- چه شد که تصور او رویاست
رویا از اولین دم
از اولین رنج
زمانی که اولین شعر سروده شد
وَ بعد از آن هر جنبنده ای به بغل دستی اش گفت:
" باید واسه ش بجنگیم[1]"
ای اوی مطلق، اواو شده بر تمام زبان ها
اواوی من اواوی شما اواوی ایشان اواوی آنها
به راستی که وسوسه انگیزی
اِی پرسشِ همیشه اِی همیشه غایب
تصور اینکه تو خواهی آمد
غیاب را می شکنی وُ انتظار را
تصور اینکه
تو تنها تصوری.