کتاب " تعمیر با جراحت های اضافه" و بررسی چند ویژگی
شعر برون گرا محصول شاعری ست که در زمان سرایش، یک نفر است اما یک فرد نیست . یک نفر است چرا که شعر از زاویه ی تفکر و عواطف یک نفر بر کاغذ می نشیند. او یک فرد نیست چرا که در جامعه ی منفرد زندگی نمی کند و ذهن او، تنها برخاسته از رخدادهایی بیرونی که تنها نتیجه ی کنش و واکنش های اعمال او یا یک فرد باشد، نیست . اکثر شعر های کتاب " تعمیر با جراحت های اضافه " نیز بر همین یک فرد نبودن شاعر حکایت دارند و حتی آنجا که به نظر می رسد شعر در بستری ذهنی شکل گرفته، باز مخاطب با دالهایی کاملا بیرونی درگیر می شود. دالهایی که خود را گاه به صورت مدلول های ذهنی خودِ شاعر نشان می دهند ؛ اما بازهمین مدلول های ذهنی، دست ما را دردست همان دالهای بیرونی می گذارند. محمد علی حسنلو در اکثر شعرهای این مجموعه از فضای ذهنی به نفع دغدغه هایی بیرونی و اجتماعی کمک می گیرد . در شعرهایی چون « مدرسه » و « ضربه » این امر مصداق می یابد . در شعر « ضربه » ما با یک روایت ذهنی و شخصی رو به رو هستیم ؛ اما همین روایت ذهنی ما را به سمت نگاه و دال های سببی و بیرونی این شعرسوق می دهند. دال هایی که در جامعه قدم می زنند ، نفس می کشند، درگیر می شوند و درشعر بروز و حضور می یابند . درهمین شعر به عنوان نمونه؛ استفاده از واژه ی "بوسیدن" در کنار "جانور"، استفاده از واژه ی "سانسور" برای "بوسیدن" و اینکه بدون هیچ گونه شک و تاملی سطر اول و دوم شعر را برای بیان خشونت انتخاب می کند، خشونتی که شاعر آن را درجامعه آشکار می یابد و اما عشق و عاطفه را به واسطه ی سانسور در جامعه کم رنگ می بیند و در ادامه ی دو سطر اول جمله نیمه تمام رها می شود
: مضامین
آیا شعرهای محمد علی حسنلو شخصیت مستقلی دارند؟ آیا مضامین در شعر او توانسته اند خود را در بافت یا زاویه ی جدیدی مطرح کنند؟ آیا قدرت چالش برانگیزی اشعار او توانایی دور کردن مضامین کلی را از شعر او داشته اند؟ برای جواب به این سوال ها باید به دنبال شعرها یا حداقل سطرهایی بود که پیکره ی وجودی شان بدیع و یا حداقل منحصر به فرد باشد . از این منظر ما در اشعار محمد علی حسنلو با دو دستگی مواجه ایم. در بسیاری اشعار چون شعر« کوتاه یک» مخاطب نه با مضمونی کلی رو به رو است ، نه با موضوع ، بافت یا روایتی که یک زاویه نگاه یا خوانش در اختیار مخاطب قرار بدهد. این دست شعرها ، حتی با فرض داشتن ویژگی اول ، که دغدغه ای مشخص است ،از کِشت و باروری شاعرانه ی محتوا و زبان باز می مانند. دسته ی دوم شعرهایی هستند که مخاطب با بطن مضامین کلی در پس زمینه ی آنها آشنا است اما از رسیدن یه یک چالش فردی باز می ماند. چالشی که مخاطب، شعر را شریک صمیمی افکار و احساسات خود بداند. دسته ی سوم ، شامل شعرهایی چون "ضربه"،" اضطراری"،"واقعیت" است که در این اشعار، مخاطب از مضامین کلی که در پس زمینه ی اشعار وحود دارند عبور می کند و به نگاه فردی شاعر می رسد. نگاهی که در آن مضامین ، فرم و روایت تازه ای گرفته اند. در بعضی شعر های دیگر، ما با نوعی دوگانگی مواجه می شویم. این دوگانگی گاه در سطرها اتفاق می افتد وگاه در بندهای یک شعر. شعر از قسمتی می خواهد به سمت دید تازه ای برود و از سمتی ازدست یافتن به دید و فرمی تازه باز می ماند. در صفحه ی 34 کتاب می بینیم : موهای تو سرزمینی ست / که هر اسبی را وحشی می کند/ هر دستی را . بند سوم، یک روایت از پیش موجود است که از دل دو بند اول بیرون می آید. دو بند اول روایت تازه ای از تصویر نگاه عاشق به موهای معشوق است اما بند سوم، یک زیرمجموعه ی کوچک از تصاویری است که در دو بند اول وجود دارد
: احساسات و کارکرد عاطفه در شعر
در شعر اندیشه مند ، زبان شعر بسته به نوع اندیشه و فضایی که در آن اندیشه پرورش ادبی داده میشود، دچار تغییرات می شود. اگر به احساس به عنوان یک محتوا نگاه کنیم، و این که محتوا به تنهایی توانایی به دوش کشیدن بار معنایی یک شعر را دارد، می توان اینگونه فرض کرد که شعر با توجه به همین محتوا، به سمت دیگر عناصر شعری اش قدم بر می دارد .اما در شعر محمد علی حسنلو، ما کمتر با احساسات و عاطفه به عنوان محتوا برخورد می کنیم .او عشق و عواطف را قاطی دغدغه هایش کرده است و به هر چیزی، حتی در جاهایی از شعرش به شکلی اغراق آمیز، عاطفی یا عاشقانه نگاه می کند. از این روست که تِم اکثر شعرهای او به سمت اندوه می رود .او حتی به مسائلی چون درد ، رنج ، مرگ ، زندانی ،سانسور هم عاشقانه می نگرد. عاطفه در شعر او، کارکردی کمکی یا پوشش دهنده دارد . به این منظور که شعرهای ایشان در سطور یا بندهایی ، از عواطف کمک می گیرد تا بتواند شعر را از یکدستی خارج کند و به عنوان پوششی برای مطرح کردن دغدغه های دیگرش بهره ببرد . با این کاربردها، شعر ایشان در پی به کار انداختن عقل و احساس مخاطب در یک زمان است. گرچه در بعضی شعرها این کاربرد عاطفه موجب ایجاد شکست در روایت و ساختار شعر می شود. از کاربرد های مثبت می توان به شعر" لنز" در بند سوم اشاره کرد. شعر با کمک روایت و زبان عاطفی، دغدغه هایی چون بی ارادگی ، بی هویتی و سرگردانی شاعر در جامعه اش را نشان می دهد؛ اما این نوع رویکرد در شعر « مدرسه » که به حادثه ی آتش گرفتن مدرسه اشاره دارد، دارای کارکرد مناسبی در شعر نیست و حتی موجب سستی شعر می شود. در سطر سوم این شعر، ما با سطری مواجه می شویم که خود را به تنهایی خارج از متن شعر قرار داده است. شعر با این سطر به ناگهان به سمت محتوایی عاشقانه و درونی می رود ، فضایی متفاوت با دیگر سطور شعر
: زبان
زبان در شعر محمد علی حسنلو ابزاری بیانی است . حتی در بسیاری از جاها تلاش می کند که از عناصر و ویژگی های رایج این شیوه بهره ببرد. یکی از ویژگی های شعر بیانی، استفاده از آرایه هایی چون تشبیه به جای استعاره و یا اصرار به آوردن ادات تشبیه در شعر است. و یا استفاده از افعالی مطابق و هم سو با نهاد . این دو ویژگی در بسیاری از سطرها و شعرهای این مجموعه دیده می شود . به عنوال مثال : " باد شبیه زنی زیبا وزید " در شعر« باد » .دیگر ویژگی زبان شعر او، عدم ریسک پذیری زبانی ست مانند استفاده از نمادها و استعاره های آشنا، حتی در بافت روایت و تخیل فردی منحصر به فرد است. شعرهای او بیشتر در اندیشه ی ایجاد ارتباط با مخاطب است تا زوایای دیگر شعر . این از خودگذشتگی گاهی منجر به پیری زودرس می شود. پیری زودرس شعر. به دنبال مقدمه گشتن برای ورود به شعر، از دیگر ویژگی های زبان بیانی است. شاعر در بسیاری از شعرهایش برای خود یا مخاطب ، مقدمه سازی می کند. این کار در جاهایی تنها کاملا به نفع مخاطب پیش می رود و در جاهایی نه به نفع مخاطب و نه به نفع شعر . در شعر « خطای دید » ، بند اول شعر اینگونه است. یکی دیگر ازخصوصیات دیگر زبان بیانی، استفاده ی زیاد از ضمایر " من" و " تو" در شعر و تاکید بیش از حد بر این ضمیر دوم شخص مفرداست ، این استفاده در شعر ایشان به وفور دیده می شود
نویسنده : لیلا مهرپویا
منتشر شده در روزنامه آرمان