چشم های جانوری راوی
الفبا ندارم و
بلد نیستم که بنویسم
جهت ها را نمی دانم و
جغرافیا را نمی شناسم
نمی دانم که ذرّات چیستند
کیستند حشراتی که در آزمایشگاه و درون کتاب ها دسته بندی می شوند
به دوستان اهلی جانورم چه بگویم
به دهان های ریز آبزیان صلح طلب
و ردیف تشنه ی اسب ها
در جایی که طبیعت نایاب است و دوربین هایتان پنهان
چگونه میوه ای را بشناسم که تمام طعم های حیات را در شکم دارد
دانه ها را اگر بلد بودم
از جمعیّت درختان چیزی کم نمی شد
و شما نمی دیدید آنچه نیست را و زمان
در مسیر فرضی سیاره ها سرگردان نمی ماند
من اما فقط دو چشم پلنگی سیاهم
از لای بوته ها
تصویر کم عمق بوسه هاتان را می بینم
تصویر زوال را
و آنچه رنگ های بی انعطاف تلویزیون
از مردمک چشم ها دریغ کرده اند
شعری از کتاب روابط واژگون
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 14:41 توسط محمد علی حسنلو
|